برف می بارد،
برف می باردبه روی خاروخاراسنگ
.آنک،آنک کلبه ای رو شن
روی تپه رو به روی من
...در کنار شعله ی آتش،
قصه می گوید برای بچه های خود،عمو نوروز
...باور می کنید که ما در یک هفته ۵ روز تعطیل باشیم ![]()
![]()
هنوز برف مشغول باریدن است وما بازی کردیم وبازی و بازی ![]()
![]()
![]()
![]()
*:
شنیدم بچه ی خاله ات به دنیا آمده.دختره؟٪
: نه* :
پس پسره٪
:از کجا فهمیدی؟![]()
![]()
![]()
گفته بودم زندگی زیباست
آسمان باز،آفتاب زر ،باغ های گل
سربرون آوردن گل از درون برف
یا شب برفی
پیش آتش ها نشستن
دل به رویا های دامنگیرو گرم شعله بستن
...اسم و شاعر شعر کیست؟![]()
می گل
: امروز ساعت سه جلسه ی ماهانه ی کلاس ما بود . ما در گروه های ریاضی، علوم،فارسی،کشاورزی ، دینی و کامپیوتر برای والدین برنامه اجرا کردیم . من در گروه علوم و ریاضی بودم . سپس
کارنامه های کیفی ( فوق برنامه ) و فارسی و انگلیسی را به اولیا دادند . سهم من یک بوسه ی آبدار
بود . خدایا تو را سپاس که به من کمک کردی که جزء بهترین ها باشم و مامی جان و بابا را خوشحال
کنم .
گل چه: شادم چون سلامتم.
شادم چون باسوادم.
شادم چون امروز توانستم اسمم را بنویسم.
شادم چون آموزگاری به خوبی خانم صادقی دارم.
خدایا برای تمام شادی هایم تو را سپاس
.امروز حرف "چ" را خواندیم . فردا من با شیرینی و یک عالمه کارت برای دوستان و معلمانم ( که متن
تالا رویش نوشته شده به مدرسه می روم.
زلال غدیر مبارک.


