تبليغاتX
خواهرانه - test

فقط چهار روز مانده تا بتوانی بهار را به گیسوانت سنجاق کنی.

 

 

homework پیک نوروزی و

را از مدرسه گرفتیم ؛چمدان ها را برداشتیم؛خانه را دست خدا سپردیم و با شادی به طرف بوشهر حرکت کردیم.

دوشنبه شب اصفهان بودیم.مامی جان بعد از پانزده سال دوستش آذر را دید.صبح زود راه افتادیم؛از راه یاسوج؛

ساعت یک محل کار خاله مهستابودیم مامی جان از دیدن خواهرش پر از شادی بود.(قابل توجه خواهرانی که کنار

هم هستند).خلاصه خاله را برداشتیم و به خانه ی بابا مرتضی رفتیم.در واقع تعطیلات ما از دیروز شروع شد.

 

خوشحالیم چون کنار بابا مرتضی؛مژده جون؛خاله مهستا و دایی ماکان هستیم و عمه ها و عموهاو بقیه ی فامیل ها

را می بینیم.

دوست داشتیم سانی جون را ببینیم ولی موفق نشدیم.

فراموش نکنید بهار را به گیسوانتان سنجاق بزنید تا زیباترین باشید.

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1383ساعت 12:57  توسط می گل و گل چه | 
...سلام بر بهار
زمستان که با ردا و عصای سفیدش می رود،بهار با جامه ی سبزش می آید، یادمان باشد قبل از سلام گفتن به بهار،از زمستان خداحافظی کنیم Kisses .

 ROTFL 

به اسکلتی می گویند:یک دروغ بگو؟                                                            اسکلت:توپولویم، توپولو،صورتم مثل هلو...

 ROTFL 

می گل:دیروز در استخر مدرسه روی آب سفره ی هفت سین درست کردیم و دور آن رقصیدیم و شعر خواندیم و گفتیم: سال نو مبارک.یک لحظه نزدیک بود من غرق شوم که گلاره دستم را گرفت.

 

گل چه:چند روز پیش با می گل و مامی جان گلستان بودیم و پیراشکی می خوردیم که خانمی از من پرسید:خوش مزه است؟                                                     من:آره!                                                                                                   بعدازچید دقیقه به مامی جان گفتم:اون خانمه چقدر نخورد،بَخورد بود!                    مامی جان:یعنی چی؟                                                                              من:به کسی که چیزی ندیده باشه می گن:ندید بدید. به کسی که چیزی نخورده باشه هم می گن : نخورد،بَخورد .                                                                 مامی جان:           

 

سالی که داره از راه میرسه سال خروسه . همیشه کبکتون خروس بخوونه!

2 نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اسفند 1383ساعت 19:16  توسط می گل و گل چه | 
بهاری باش...

مهم نيست چند بهار با هم دوست باشيم مهم اين است كه چند لحظه بهاري باشيم. Bouquet 

گل چه: مي گل عزيزم سه روز است كه بيمار شده و تب دارد .روز پنجشنبه به او سرم وصل كردندو چهار آمپول پني سيلين هم زده.تا امروز هم به مدرسه نيامده.و من براي اولين بار روز پنجشنبه تنها به مدرسه رفتم.عصر هم تولد رعنا بودم ولي از بس نگران مي گل بودم وسط تولد از مامان رعنا خواهش كردم با منزل ما تماس بگيرد تا من احوال مي گل را بپرسم.دعا كنيد خواهر گلم زودتر خوب شود. بدون او حتي باربي بازي هم كيفي ندارد.

 

مي گل:خواهرم براي اولين بار روز پنجشنبه تنها به مدرسه رفت . غمگين بود چون غير از بيماري من اين روز تنها روزي است كه زنگ تفريح هاي ما با هم است.كمي بهترم .هنوز كمي تب دارم اما تكاليف فردا را انجام داده ام كه اگر خوب بودم به مدرسه بروم.امروز دوستم مليكا به من زنگ زدو خانم تباركي (خانم بهداشت) دست مامي جان كه براي كارهاي انجمن به مدرسه رفته بود برايم آش و ساندويچ فرستادند.





2 نوشته شده در  شنبه پانزدهم اسفند 1383ساعت 20:43  توسط می گل و گل چه | 
دو زانو تا بهار

پشت برف ها سبز است

بيخود ناودان گريه مي كند در باران

...ومي دانم دنيا؛ يك فصل نمي ماند

وكسي نمي تواند بال نور را بشكند

وبها را مثل مشق بد خط ؛ خط بزند

با تو مي گويم:

پشت برف ها سبز است

و اندوه ماندگار نيست

تنها دو زانو مانده تا بهار

                حسینعلی مکوندی

مي گل:بوي لباس نو و كفش نو و اسكناس نو به مشام شما هم ميرسد؟ ما كفش و لباس و روسري و ... خريديم. البته كفش اسپرت باربي هم دوست بابا جون از آمريكا براي ما دو تا فرستادند كه هم اندازه اش خيلي خوب است و هم خيلي شيك است Gas .خلاصه حسابي منتظر عيد و بوشهر هستيم Blow Kiss .

راستي كتاب جديد انگليسي كه در مدرسه به ما دادند basic grammer نام دارد و خيلي به كتاب دانشجوها شبيه است و من با آن احساس خوبي دارم Exec .

 

گل چه :اولين دندانم افتاد. هم گريه داشت هم خنده Too Funny . دندانم را زير بالشم گذاشتم و فرشته ها Angel  براي ما يك خانواده ي باربي آوردند كه خانم باربي باردار بود با همسر و پسرش.

روز پنج شنبه تولد رعنا دعوت شده ام Dolled Up .

خانم كتابخواني از ما خواسته است كه در مورد شب چهار شنبه سوري و رسوم آن تحقيق كنيم و بنويسيم . لطفا شما هم برايم بنويسيد.





2 نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اسفند 1383ساعت 17:32  توسط می گل و گل چه | 
ای کاش ...

 ROTFL 

اولی: بزرگترين دشمن بشر پول است

دومي: پس هر چه دشمن داري زود بده به من و خودت را خلاص كن.

   ROTFL 

 

گل چه : هميشه دوست داشتم دندانم لق شود و بيفتد الآن لق شده اما حالا دوست ندارم بيفتد چون

فكر مي كنم دنداني كه در مي آيد بسيار بزرگ است .

مي گل : پدر و مادرها موجودات عجيبي هستند. كتاب ماتيلدا با اين جمله شروع مي شود. نويسنده

اين كتاب رولد دال است . من يك جلد از چاپ پنجم آن را خريده و مشغول خواندنش هستم فقط چهار

صفحه مانده تا تمام شود قراراست وقتي تمام شد به خاله خانم خبر دهم . پيشنهاد مي كنم شما

هم كتاب ماتيلدا را بخوانيد.

 

دل صدها هزار كفتر عشق

در هواي غروب مي گيرد

مرغ " اي كاش" هاي هر روزم

در نبود تو باز مي ميرد

دستهاي دعاي من هر روز

مي كشد قد به آسمان خدا

نذر اين چشمهاي منتظرم

گل لبخند و يك بهار ؛ دعا

 

شما هم بگوييد : اي كاش ....





2 نوشته شده در  پنجشنبه ششم اسفند 1383ساعت 21:51  توسط می گل و گل چه | 
یک روز غمگین ...

يك روز خيلي داغ

 يك روز غمگين بود

 ازخون گل آن روز

يك دشت رنگين بود

يك غنچه در قنداق

از تشنگي پژمرد

پروانه اي آمد

او را از آنجا برد

بازوي يك گل را

از شاخه اش چيدند

اين را كبوترها

با چشم خود ديدند

يك گل در اين گلها

بسيار خوشبو بود

در فكر هر غنچه

بيش از همه او بود

از خون گل ها شد

رنگين؛ تمام دشت

نفرين به دستي كه

از غنچه هم نگذشت!

                      کیا باغستانی 

 

بابا جون براي مراسم عزاداري رفتن جزيره ي خارگ.

بابا جون ؛ ما به ياد تو خوشيم تو در چه حالي؟!!

بابا جون ؛ مروات همه سال.

عزاداري  اينجا  هم خيلي به دل مي شينه.

خاله جون مروات همه سال.

2 نوشته شده در  شنبه یکم اسفند 1383ساعت 17:44  توسط می گل و گل چه |