آمد عروس صبح
در باغ آسمان
با جامه ي سحر
خندان و شادمان
از شاخه هاي شب
گل چيد و چيد وچيد
هر گل ستاره اي
رخشنده و سپيد
دامان او پر از
گلهاي نور شد
از باغ آسمان
شب رفت و دور شد.
محمود كيانوششب از آسمان زندگي همه دور
.مي گل:وقتي خواهرم كوچولوتر بود
صداش مي كردم نقطه جان
! از بس ريز بود؛البته هنوز هم برام نقطه جانه
!!!
گل چه: هر وقت مي رقصم ؛فكر مي كنم مار شدم
! شما وقتي مي رقصيد شبيه چي مي شيد![]()
؟!!!
وقتي خواهراش با هم حرف مي زنن؛ يك دفعه مياد يه چيزي تعريف كنه؛ اما گوش كسي به حرفاش بدهكار نيست
! پس ميره با ديوار حرف مي زنه
! و مي گه من هم ديوارم
!...شما مي شناسيدش
؟
وقتي براي ما كامنت مي ذاره حتي اگه نفر نوزدهم باشه مي نويسه باز هم من اول شدم
! مي بينيد آخر اعتماد به نفسه
!...شما مي شناسيدش
؟
اگه امتحاناتمون تموم بشه ويا كارنامه بگيريم و يا مريض باشيم و حتي بي دليل هم زنگ مي زنه باهامون صحبت مي كنه
! شايد مي دونه چقدر برامون عزيزه
!...شما مي شناسيدش
؟
گل چه كه كوچولو بوده يه روز يه خانم ازش مي پرسه تو خواهر داري يا برادر؟گل چه هم در حين تعجب مامي جان مي گه يه خواهر و يه برادر
!!!خواهرم:مي گل و داداشم:دايي ماكان
!
پس ديگه حالا مي شناسيدش:آره امشب شب تولد مهربانترين دايي روي زمينه
. دايي ماكان گل
؛ داداي خوب
؛ تولدت مبارك
.
اگر يك سال تلاش كرده ايدوحالا مي خواهيد نتيجه اش رو ببينيد
ولي وقتي با آن نتيجه مامي جان از ته دل بخندد
و محكم ترين بوس عالم را از روي گونه ات بچيند
و...
بابا هم با دقت
كارنامه ي فارسي و انگليسي و فوق برنامه ات را ببيند و با شيرين ترين لبخندي كه تا بحال سراغ داري به تو تبريك بگويد
و...
تمام معلمانت هم با ديدنت خندان شوندوبعد از جواب تو به اين سوال :كارت باغ وحش مي خواهي يا كارت شهر بازي؟بگويند :آفرين دختر عاقل
و...
البته تبريك يه خواهر گل
كه جاي خودش رو داره
...
ديگر خسته نيستم
مي توانم از همين حالا با تمام انرژي پيش بروم.شاد و خندانم
ومي دانم حالا توي قلبم يك لبخند خوشگل برق مي زند.
مي گل: پنج شنبه آخرين امتحان را كه املا بود دادم و كلاس پنجمي شدم
! نمي دانم شاد باشم يا نه
؟! فقط اين را مي دانم كه با اينكه دو سه روز بيشتر از شروع تعطيلاتم نگذشته ؛ دوست دارم اول مهر بيايد و مدرسه ها باز شوند
!
گل چه: همان پنج شنبه به تولد مامانم
دعوت بودم . رفتم و كلي خوش گذشت جاي شما خالي.( تعجب نكنيد
نمايش نخودي را در جشن الفبا حتما به خاطر داريد. من نخودي بودم و هنگامه هم مامان نخودي . در واقع من به تولد هنگامه رفته بودم
.)
بابا جون چند روز رفته بودند سفر آنور آبها
. روز شنبه با يك عالمه سوغاتي شيك آمدند
.از لباس و كلاه و كفش و كيف تا باربي و شكلات و....شايد دفعه ي بعد ما همسفرشان باشيم
.
تعطيلات تابستانه ي ما در بهار شروع شد.
---اول اينكه جواب طولاني ترين شب سال همون شب امتحان بود كه اكثرا جواب درست داده بودين البته شب امتحان آقاآرش ديگه واقعا طولاني ترين بود
!!!
--- امتحان داده و برگشته بوديم.يك ترانه توي ذهنم تكرار مي شد: نمره ي بيست كلاسو من مي خوام
بهترين هوش وحواسو من مي خوام
...
---حتما مي بينين كه سعي كرديم لينكها رو بذاريم ولي هنوز كاملا موفق نشديم. از ساني جون هم به خاطر راهنماييهاش ممنون.
---امشب شب تولد خاله مهستا ست
.در واقع مامي جان ما چند سال پيش روز نهم خرداد ساعت يك و بيست و پنج دقيقه ي ظهر خواهر مي شه و از اين بابت هميشه يه حس خوشگل توي دلش داره
. اگه برین اونجا یه سر بزنین می بینین که برای خواهرش چی نوشته!
خاله ي گل كاش كنارت بوديم و محكم مي بوسيديمت
.خاله ي گل تولدت مبارك
.

