تبليغاتX
خواهرانه - test

عروس صبح

آمد عروس صبح

در باغ آسمان

با جامه ي سحر

خندان و شادمان

از شاخه هاي شب

گل چيد و چيد وچيد

هر گل ستاره اي

رخشنده و سپيد

دامان او پر از

گلهاي نور شد

از باغ آسمان

شب رفت و دور شد. محمود كيانوش

شب از آسمان زندگي همه دور.

مي گل:وقتي خواهرم كوچولوتر بود صداش مي كردم نقطه جان! از بس ريز بود؛البته هنوز هم برام نقطه جانه!!!

گل چه: هر وقت مي رقصم ؛فكر مي كنم مار شدم! شما وقتي مي رقصيد شبيه چي مي شيد؟!!!

2 نوشته شده در  دوشنبه سی ام خرداد 1384ساعت 12:39  توسط می گل و گل چه | 
ساعت 1:35 نيمه شب.26خرداد

وقتي خواهراش با هم حرف مي زنن؛ يك دفعه مياد يه چيزي تعريف كنه؛ اما گوش كسي به حرفاش بدهكار نيست! پس ميره با ديوار حرف مي زنه! و مي گه من هم ديوارم!...شما مي شناسيدش؟

وقتي براي ما كامنت مي ذاره حتي اگه نفر نوزدهم باشه مي نويسه باز هم من اول شدم! مي بينيد آخر اعتماد به نفسه!...شما مي شناسيدش؟

اگه امتحاناتمون تموم بشه ويا كارنامه بگيريم و يا مريض باشيم و حتي بي دليل هم زنگ مي زنه باهامون صحبت مي كنه! شايد مي دونه چقدر برامون عزيزه!...شما مي شناسيدش؟

گل چه كه كوچولو بوده يه روز يه خانم ازش مي پرسه تو خواهر داري يا برادر؟گل چه هم در حين تعجب مامي جان مي گه يه خواهر و يه برادر!!!خواهرم:مي گل و داداشم:دايي ماكان!

پس ديگه حالا مي شناسيدش:آره امشب شب تولد مهربانترين دايي روي زمينه. دايي ماكان گل ؛ داداي خوب ؛ تولدت مبارك Heart Glasses .





2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1384ساعت 15:11  توسط می گل و گل چه | 
کارنامه

اگر يك سال تلاش كرده ايدوحالا مي خواهيد نتيجه اش رو ببينيد دلتون يه جوري مي شه ؛ اما نمي دونم چه جوري؟!

ولي وقتي با آن نتيجه مامي جان از ته دل بخندد و محكم ترين بوس عالم را از روي گونه ات بچيندو...

بابا هم با دقت كارنامه ي فارسي و انگليسي و فوق برنامه ات را ببيند و با شيرين ترين لبخندي كه تا بحال سراغ داري به تو تبريك بگويدو...

تمام معلمانت هم با ديدنت خندان شوندوبعد از جواب تو به اين سوال :كارت باغ وحش مي خواهي يا كارت شهر بازي؟بگويند :آفرين دختر عاقل و...

البته تبريك يه خواهر گل كه جاي خودش رو داره...

ديگر خسته نيستم مي توانم از همين حالا با تمام انرژي پيش بروم.شاد و خندانم ومي دانم حالا توي قلبم يك لبخند خوشگل برق مي زند. Morph 





2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم خرداد 1384ساعت 19:35  توسط می گل و گل چه | 
تابستان در بهار!

مي گل: پنج شنبه آخرين امتحان را كه املا بود دادم و كلاس پنجمي شدم! نمي دانم شاد باشم يا نه؟! فقط اين را مي دانم كه با اينكه دو سه روز بيشتر از شروع تعطيلاتم نگذشته ؛ دوست دارم اول مهر بيايد و مدرسه ها باز شوند!

 

گل چه: همان پنج شنبه به تولد مامانم دعوت بودم . رفتم و كلي خوش گذشت جاي شما خالي.( تعجب نكنيد نمايش نخودي را در جشن الفبا حتما به خاطر داريد. من نخودي بودم و هنگامه هم مامان نخودي . در واقع من به تولد هنگامه رفته بودم.)

 

بابا جون چند روز رفته بودند سفر آنور آبها. روز شنبه با يك عالمه سوغاتي شيك آمدند.از لباس و كلاه و كفش و كيف تا باربي و شكلات و....شايد دفعه ي بعد ما همسفرشان باشيم.

 

تعطيلات تابستانه ي ما در بهار شروع شد.

2 نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم خرداد 1384ساعت 19:14  توسط می گل و گل چه | 
نمره ي بيست كلاسو من مي خوام!!!
ما اصلا تنبل نيستيم؛اتفاقا خيلي هم زرنگ و درس خوونيم . شب امتحاني هم نيستيم توي مدت سال هميشه خوب درس مي خوونيم. (گل چه:من هم فردا كارنامه ام را مي گيرم) فقط چون كامپيوترمون خراب شده بود نمي تونستيم بيايم. خدا را شكر بالاخره اين هم درست شد و ما برگشتيم.

---اول اينكه جواب طولاني ترين شب سال همون شب امتحان بود كه اكثرا جواب درست داده بودين البته شب امتحان آقاآرش ديگه واقعا طولاني ترين بود!!!

--- امتحان داده و برگشته بوديم.يك ترانه توي ذهنم تكرار مي شد: نمره ي بيست كلاسو من مي خوام    بهترين هوش وحواسو من مي خوام...

---حتما مي بينين كه سعي كرديم لينكها رو بذاريم ولي هنوز كاملا موفق نشديم. از ساني جون هم به خاطر راهنماييهاش ممنون.

---امشب شب تولد خاله مهستا ست.در واقع مامي جان ما چند سال پيش روز نهم خرداد ساعت يك و بيست و پنج دقيقه ي ظهر خواهر مي شه و از اين بابت هميشه يه حس خوشگل توي دلش داره. اگه برین اونجا یه سر بزنین می بینین که برای خواهرش چی نوشته!خاله ي گل كاش كنارت بوديم و محكم مي بوسيديمت.خاله ي گل تولدت مبارك.

2 نوشته شده در  دوشنبه نهم خرداد 1384ساعت 1:23  توسط می گل و گل چه |