تبليغاتX
خواهرانه - test

تابستان و بهترین باباجون دنیا

علي مونس،علي همدم،علي يار

ميلاد مولود كعبه مبارك

  Carve A Tree 

 

براي باباي خوبي كه وقتي خسته از راه مي رسد،با سلام و بوسه اش لبخند را به ما مي دهد.

براي باباي عزيزي كه حتي اگر خانه نيست مرتب با ما تماس مي گيرد تا حضورش را حس كنيم.

براي يك باباي آبي كه دلش بزرگ وآسماني است و ما اين دريايي بودن را در چشمانش مي بينيم وقتي كه با لبخند به ما خيره مي شود.

براي باباي مهرباني كه در قلب كوچكش ما دو تا به راحتي جا داريم.

براي باباي دوست داشتني كه جايش در قلب ماست.

بابا جون روزت مبارك Love Letter 

از عطر و لباس گرفته تا hands freeو اين پست هديه به باباي نازنينمون.

براي بابا جون هديه گرفتيم وبا كيك و كلي بوسه روزش رو بهش تبريك گفتيم. يه همدست هم داشتيم! مي شناسيدش كه؟ بله مامي جان!!!





2 نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مرداد 1384ساعت 23:45  توسط می گل و گل چه | 
تابستان و شمال 2

مي گل:سه شنبه نزديك غروب گل چه در حالي كه خسته بود از استخر بيرون رفت ،دوش گرفت و خوابيد. بعد از دو ساعت بيدار شد ،داغ داغ بود .درسته فرشتمون تب كرده بود و همه ي ما نگران بوديم. مامي جان فوري به او استاميوفن داد .دلم مي خواست گل چه عزيزم زود خوب شود تا اين سفر ،يك سفر خوب باشد. صبح چهار شنبه باز هم گل چه تب داشت البته خيلي كمتر شده بود ولي دوست نداشت به استخر بيايد. بالاخره بعد از ظهر تبش قطع شد و شروع كرد به شنا در استخر و خيال من هم راحت شد.

گل چه:پنج شنبه ظهر براي ديدن جواهر ده به راه افتاديم خيلي شلوغ بود اما با صفا .براي ناهار جايي را انتخاب كرديم اما متاسفانه پر از زنبور بودومن خيلي نگران بودم چون اصلا دلم نمي خواست زنبور به كسي نيش بزند هيچكدام ازما بچه ها آرامش نداشتيم بابا هم داشت جوجه ها را آماده مي كرد . يك لحظه بازوي مي گل را زنبور نيش زد ، مي گل جيغ زد، مامي جان نيش زنبور را بيرون آورد و خانمي كه آنجا بود جاي نيش گل ماليد من هم با صداي بلند گريه مي كردم. بعد از مدتي ورم و سرخي دست مي گل عزيزم از بين رفت و خيال من هم راحت شد.

اين هم دو اتفاق خيلي بد

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1384ساعت 19:23  توسط می گل و گل چه | 
تابستان و شمال 1

سه شنبه صبح زود به طرف شمال حركت كرديم Antique 1 .سه خانواده بوديم.ما و خانواده ي عمو نبي و خانواده ي دختر عموي بابا .

ويلايي در رامسر با يك استخر بزرگ سرسره دار ميزبانمان بود. جاي همه شما خالي.اگر تمام مدت هم در استخر بوديم باز هم خسته نمي شديم.به اين خاطر كه هم استخر بزرگي بود و هم يك سرسر ه ي با حال داشت كه با سرعت ما را به داخل آب پرتاب مي كرد و هم چون دوتا از دختر عموهامون كه با ما تقريبا همسن هستند با ما بودند .پس مي بينيد دلايل خوبي داشتيم تا اصلا از آب خارج نشويم!

جواهر ده را هم ديديم.موقع برگشتن هم كه روز جمعه بود،ساعت نه صبح حركت كرديم و ساعت شش عصر به تهران رسيديم!!آخه هر لحظه مي ايستاديم و ما بازي مي كرديم و صبحانه يا آش رشته يا گردو ويا ناهار مي خورديم و خلاصه مسافرت شيريني داشتيم.كم كم در مورد اتفاقات ديگر هم مي نويسيم.البته همه ي اتفاقات هم شيرين نبود!





2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1384ساعت 10:42  توسط می گل و گل چه | 
تابستان و لباس های جدید

تا حالا لباس هاي مامي جونتون رو پوشيدين؟!!!!!!!!!!ما كه پوشيديم!

تا حالا لباس هاي نو و دست نخورده ي خاله تون رو پوشيدين؟البته با اجازه ي خود خاله خانم!!؟ما كه پوشيديم!

تا حالا صد بار فروشنده شدين!؟وهزار بار لباس هاي جديد مامي جان و خاله و يا مژده جونتون(يعني مادر بزرگتون)رو به همديگه فروختين؟؟؟؟!!!!!!!!!!ما كه اين كار ها رو كرديم!!

 

ديروز مامي جون رفته بودن گلستان و كلي شلوارو تاپ و بلوز و دامن و مانتو از فروشگاه قشنگه براي خودشون و خواهرشون خريده بودن.همچين روز هايي به ما خيلي خوش مي گذره چون تا مامي جان ميان خونه ما تمام لباس ها رو برمي داريم و كلي باهاشون بازي مي كنيم!! و خسته هم نمي شيم!البته يه دونه از اون بلوز ها براي گل چه يه مانتوست!

پيش خودمون بمونه ،گاهي از مامي جون مي خوايم كه بعضي از لباس ها رو كه خيلي خوشمون اومده براي وقتي بزرگتر شديم نگه داره!

 Convertible 

فردا مي ريم شمال و جمعه به اميد خدا برمي گرديم.





2 نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مرداد 1384ساعت 15:34  توسط می گل و گل چه | 
تابستان و مسابقه

سلام به همه ي دوستان خوبي كه دلمون حسابي براتون تنگ شده، ما مسافرت نبوديم، خدا را شكر بيمار هم نبوديم،فقط تلفنمون يه مشكل پيدا كرده بود و ما نمي تونستيم بيايم توي اينترنت.حالا هم اومديم و كلي مطلب داريم كه به ترتيب براتون مي نويسيم.

  In The Pool 

رفته بودم لب حوض

تا ببينم شايد،

عكس تنهايي خود را در آب

آب در حوض نبود!

ماهيان مي گفتند:

هيچ تقصير درختان نيست !

ظهر دم كرده ي تابستان بود

پسر روشن آب،

لب پاشويه نشست

و عقاب خورشيد

آمد او را به هوا برد كه برد...

ما حوض نداريم!تنها هم نيستيم!!اين شعر هم از سهراب سپهريه و موضوع يه مسابقه ي نقاشي براي بچه ها.وقتي شعر رو خوونديدچه تصوير زيبايي رو تجسم كرديد؟ براي ما هم بنويسيد.





2 نوشته شده در  شنبه پانزدهم مرداد 1384ساعت 11:52  توسط می گل و گل چه | 
تابستان و روز مادر

صبح تا شب مادرم

مي كند كار و تلاش

كارهاي خانه مان

آه،كمتر بود كاش

 

شعر قشنگ "بهترين مادر دنيا" از افشين علاء و چند هديه همراه با گل و اين پست پيشكش به مامي جان كه بهترين مامي جان دنياست.

روز تولد حضرت فاطمه(س)وروز مادر بر تمامي مادران مبارك.

  Bouquet 

خسته است اما به من

خنده اش جان مي دهد

دست هاي مادرم

بوي قرآن مي دهد.





2 نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مرداد 1384ساعت 15:25  توسط می گل و گل چه | 
تابستان و کارتون

كارتون رو كه حتما همه ديدن!!!و توي هر سني هم،همه به ديدن كارتون ادامه مي دن!!!مخصوصا كارتون تام و جري.

بعضي از كارتون ها ادامه داره مثل آن شرلي ،رامكال،پينوكيو.

بعضي يك قسمت طولانيه و در واقع خودش يه فيلم سينماييه. مثل آناستازيا،سيندرلا،زيباي خفته،پري دريايي.

بعضي هم قسمت هاي مختلفيه كه هيچ ارتباطي با هم ندارن اما شخصيت هاي اصليشون يك يا چند نفره. مثل تام و جري ،پلنگ صورتي،سايمون.

اما چيزي كه توي همگي خيلي مهمه، در اكثر اونها وقتي شخصيتي مي ميره ويا تير مي خوره ويا زير ماشين له مي شه ،دوباره زنده مي شه و به كارش ادامه مي ده و اگه كسي هم بميره معمولا آدم بده ي قصه است،شايد به خاطر همينه كه همه توي هر سني كارتون ها رو دوست دارن!!

شما چه كارتوني دوست دارين؟اگه چند تا هم دوست دارين ،بنويسين.

2 نوشته شده در  دوشنبه سوم مرداد 1384ساعت 13:12  توسط می گل و گل چه |