تبليغاتX
خواهرانه - test

شب های قدر

ماه رمضان

آغاز گشته

به خانه هامان

او باز گشته، اين ماه زيبا     التماس دعا

سي كوچه دارد

باران رحمت

در آن ببارد، او ميزبان است

ما ميهمانيم

اي كاش قدر

آن را بدانيم

امروز بحث بر سر دير رفتن به مدرسه در روزهاي بعد از شب قدر بود.

مي گل: خانم مذهب گفته شب شنبه است.

مامي جان : پس شنبه دير تر مي رين مدرسه؟ شايد هم يكشنبه

مي گل:نه نه نه!!!!خدا كنه ديرتر نريم!اصلا من از زنگ اول مي رم!

مامي جان و گل چه: چرا؟؟؟!!!!!!!!

مي گل:آخه يا علوم داريم يا ادبيات يا رياضي و من اصلا دوست ندارم اين كلاس ها از بين برن!

راستي توي شب هاي قدر ما دوتا رو هم A2 (دعا)كنيد.

 

 

2 نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مهر 1384ساعت 14:2  توسط می گل و گل چه | 

ما نبوديم! يعني توي اينترنت نبوديم!در واقع بوديم!! اما گرفتار بوديم!!!

نگران نشيد گرفتاري هاي ما اندازه ي خودمونه و اصلا هم ناراحت كننده نيست.

ما در مدرسه اي درس مي خوونيم كه دوزبانه است يعني هر روز هم فارسي مي خوونيم وهم انگليسي.بنابراين هر روز هم تكاليف فارسي داريم و هم انگليسي.كارهاي فوق برنامه ي مدرسه هم خيلي متنوع و زياده:در هر هفته استخر،سفال،كشت وكار(كشاورزي)،كتاب خواني،موسيقي،نمايش،كامپيوتر و آداب داريم كه هر كدام در جاي خود لذت بخشند و صد البته تكاليف مربوط به خود را دارند.

اگر به تمام اينها تحقيق ها و انجام كارگاه رياضي را اضافه كنيد به اضافه ي نوشتن خاطرات اونم هر شب ؛ مي بينيد كه خيلي گرفتاريم!!!

ازتمام دوستاني كه مرتب به ما سر مي زنن ممنونيم و سعي مي كنيم ديگه اين قدر فاصله بين آپ كردنمون نيفته .

 

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مهر 1384ساعت 16:16  توسط می گل و گل چه | 
دايي ماكان

همه ي آدمها يا بيشترشون ، يكي يا بيشتر دايي دارن.مادوتاهم يه دايي داريم.

همه ي آدمها يا بيشترشون ،داييشون رو دوست دارن.ماهم دايي عزيزمون رو بيشتر از يه دنيا دوست داريم.

همه ي آدمها يا بيشترشون ،ممكنه توي شهري كه داييشون زندگي مي كنه نباشن. ماهم از داييمون دوريم؛اما هميشه باهم در ارتباطيم.

اين دايي ماكان ما كه قبلا هم در موردش نوشتيم و همه ي شماها مي دونين توي كامنت هاي ما هميشه اوله!!!!!و توي دلمون هم هميشه اوله.اگه روزي روزگاري به "تبليغات ماكان " گذارتون افتاد بدونين از شركت تبليغاتي دايي ماست.اما آشنايي آسون تر اينه كه همين حالا بدون فوت وقت يه سر برين به دبلیو.دبلیو.دبلیو.ماکان.بلاگفا.کام و با بهترين دايي دنيا آشنا بشيد.

 Bravo 

يعني كامنت هاي دايي ماكان ما به چند مي رسه؟؟





2 نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مهر 1384ساعت 16:3  توسط می گل و گل چه | 
ما در تلويزيون!!

روز بيست و نهم شهريور كه روز تولد گل چه بود طبق قولي كه از قبل مامي جان داده بودند،چهار تايي رفتيم سرزمين عجايب(هر چند هفته ي قبلش هم با طناز و فرزام سرزمين عجايب بوديم!)

خلاصه تا وارد شديم و خواستيم ببينيم از كجا شروع كنيم به بازي، يه آقايي ازمون خواست كه يه جمله رو بگيم و اون هم فيلم برداري كنه ،ما هم قبول كرديم و ميكرفون به دست جلوي دوربين قرار گرفتيم و جمله رو گفتيم.

حالا ديگه حواستون جمع باشه از نيمه ي دوم مهر ماه توي تبليغات سرزمين عجايب ما دوتا رو مي بينين. از همه ي شبكه ها هم پخش مي شه.

 Mint 





2 نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1384ساعت 15:29  توسط می گل و گل چه | 
درس و مدرسه

گل چه: كلاس و خانم معلم و همكلاسي ها و مدرسه ام رو خيلي دوست دارم.چند روز پيش تكليف جمله سازي داشتيم، بايد مي نوشتيم كه اگه يه دوست جديد به كلاسمون اومد ....،يعني نقطه چين رو ما بايد پر مي كرديم! من هم نوشتم كه سلام و احوال پرسي مي كردم و اگه خوشگل بود !!! مي گفتم بياد پيش من بشينه ! مامي جان گفتن :به نظرت يه كم اين نوشته ناجور نيست؟! و من گفتم: خيلي هم خوبه اصلا تغييرش نمي دم! آخه از همون اول كه نمي فهميم يه نفر خوش اخلاق هست يا نه؟! پس لااقل با خوشگلا دوست بشيم تا بعد اخلاقشون رو درس و مدرسهبشناسيم!!!!!!!!!

 

مي گل:تحقيق درباره ي فردوسي،دوتا ديكته،حل تمرين هاي درس اول،حفظ شعر، انجام كارگاه انشا...يك لحظه احساس كردم چرا درس فارسي كه اينقدر راحت بود حالا اينقدر پر دردسر شده؟!!!!! اما اون همش يك دقيقه بود چون وقتي تحقيقم رو از اينترنت گرفتم ،ديكته رو مامي جان بهم گفت،تمرين ها رو هم با خط خوش نوشتم ، شعر رو حفظ كردم و كارگاه انشا هم كه خيلي آسون بود انجام دادم...و مامي جان با يه بوس گنده گفت به تو افتخار مي كنم فهميدم هنوز مي تونم موفق باشم.

2 نوشته شده در  یکشنبه دهم مهر 1384ساعت 15:25  توسط می گل و گل چه | 
خانم مهندس

تا حالا يكي از دختر عموهاتون توي كنكور سراسري قبول شده؟شما خوشحال شدين؟

بزرگترين دختر عمو حميد ما رشته ي معماري دانشگاه دولتي همدان قبول شده و ما براش خوشحاليم. دعا مي كنيم توي تمام زندگيش موفق باشه. چند روز پيش كه خونشون بوديم يه وبلاگ براي خودش باز كرد.

بله اين خانم"خانم مهندس" همون دختر عموي ماست كه جديد ترين پستش هم در مورد گل نوشته كه قشنگه.

 

2 نوشته شده در  دوشنبه چهارم مهر 1384ساعت 17:58  توسط می گل و گل چه | 
در مدرسه

مي گل:ديروز من براي اولين بار كلاس پنجمي بودم ! كلاس 3/5 .من بيست و چهار همكلاسي دارم.اولين معلمي كه وارد كلاس ماشد خانم پارياب معلم درس فارسي بود و بسيار عالي. بعد به باشگاه ورزشي رفتيم و سپس خانم مهرباني ؛معلم رياضي به كلاس ما آمد و درس داد.امروز هم يك تست دو نمره اي رياضي داشتيم كه خيلي آسان بود. خلاصه احساس مي كنم درس هايم خيلي ساده است و ازهمه چيز راضيم.

 

گل چه: شعبه ي كلاس من تغيير نكرده ! پس من در كلاس 1/2 درس مي خوانم.خانم قاسمي كه خيلي مهربان است تا آخر اين سال تحصيلي بامن خواهد بود.دوست داشتم كه غزال شريفيان در كلاسم باشد اما او كلاس 4/2 است.

روزجشن شكوفه ها كه من اجراي نمايش داشتم ؛ در دو گروه متفاوت در نقش نخودي بازي كردم ، كه در گروه دوم (پونه) مامانم بود .حالا پونه هم در كلاس من است.

فعلا ما دروس سال قبل را دوره مي كنيم.

 

 

2 نوشته شده در  یکشنبه سوم مهر 1384ساعت 20:58  توسط می گل و گل چه |