گل چه:يه روز ما خونه ي عمو حميد رفته بوديم
؛مي گل با نگين(دختر عمو حميد) مشغول بازي بود و من هم دنبال همبازي مي گشتم
،كه عمو حميد قبول كرد با من منچ بازي كنه
.خلاصه بازي كرديم تا به آخر بازي رسيديم.هم من و هم عمو حميد (يك) مي خواستيم تا برنده بشيم.اما يك نميومد
كه يه دفعه من (دو)آوردم و به عمو حميد يه پيشنهاد دادم:عمو حميد اين دو رو تقسيم مي كنيم
يكيش براي من و يكيش هم براي شما
!! عمو حميد هم قبول كرد و به اين ترتيب من و عمو حميد هردو برنده شديم
!
مي گل:روزهاي شنبه ما در مدرسه ورزش داريم
و به يه باشگاه مي ريم. امروز هم در باشگاه بوديم و امتحان بدمينتون مي داديم ؛امتحان من خيلي خوب شد
به همين دليل دوتا از بچه ها اومدن پيش من تا باهاشون تمرين كنم.بعد از تمرين با بچه ها اونها هم تونستن نمره ي كامل بگيرن
و خانم معلممون پيشنهاد داد كه با يه دانش آموز ديگه هم تمرين كنم
؛كه او هم موفق شد. و من هم به خاطر اينكه معلم شده بودم
! يه مثبت گرفتم
.
چند سال پيش مامي جان ما ؛بيمار شد
.يك بيماري سخت كه مداواي بسيار سختي داشت
؛يك روز و يك هفته و يك ماه،تبديل به يك سال شد و خلاصه كلي بعد از يك سال،مامي جان ما به لطف خدا
سلامتيش را بدست آورد
.
بعد از آن مرتب زير نظر دكترش بود تا حدود سه هفته پيش،كه دكترش موقع چكاپ مشكوك مي شه
و كلي آزمايش و عكس مي نويسه و تمام اين مدت مامي جان درگير دكتر و بيمارستان بود
و حتي مژده جون
اومدن تهران كه در كنار ما باشن.تا اينكه بالاخره ديروز نتيجه ي پاتولوژي رو دادن و آقاي دكتر قوام زاده گفتن كه خدا را شكر
به خير گذشته
و خدا يكبار ديگه مامي جان
را به ما داد.
خدايا هر مامان و بابايي رو براي بچه هاشون سالم نگهدار.آخه خدا جون مي دوني كه ما بچه ها حالا حالا ها با مامان و بابامون كار داريم.
از همه ي كساني كه براي مامي جان ما دعا كردن ممنونيم.
ديروز كه مامي جان از دكتر برگشت يه هديه كه خيلي خوشگل
بسته بندي شده بود توي دستش بود. اگه گفتن اون هديه به چه مناسبتي بود؟!!
حتما درست حدس زدين
:اون هديه ي ولنتاين
بود از طرف باباجون.
...حسن فرزند آنها بود
حسن مانند بابا بود
شهيد دست دشمن شد
حسن يك كوه تنها بود لالا كوه بلند من
كه شيرين تر زقند من
علي فزرند ديگر داشت
جواني كوه پيكر داشت
هميشه حضرت عباس
به لب نام برادر داشت لالا نازك بدن لالا
عصاي دست من لالا
گل پرپر حسينم بود
گل سرخ و گل شب بو
لالالالا گل لالهنكن گريه نكن ناله
شبي سرد است و مهتابي
چرا گريان و بي تابي
برايت قصه من گفتم
چرا امشب نمي خوابي؟ لالاگل جان من لالا
گل باران من لالا...
روزهاي پنج شنبه و جمعه براي استراحت و تفريح و بازي بسيارمناسبه
.البته ما در برنامه نويسي ياد گرفتيم كه مثلا در اين دو روز هم روزي يك ساعت تكاليفمون رو انجام بديم تا از بار هفته كم بشه
.
اما مهم اينه كه باز هم مي تونيم يه برنامه ي جديد توي اين روز ها جا بديم و اون برنامه به پيشنهاد بابا جون و مامي جان ؛يه ورزشه
. يعني ما دوتا روز هاي پنج شنبه عصر آماده مي شيم و با باباجون مي ريم باشگاه پيام براي شركت در كلاس بسكتبال
.
آخه باباجون فكر مي كردن در هفته يك و نيم ساعت ورزش
در باشگاه و يك و نيم ساعت شنا در مدرسه و يك تا دو ساعت شنا در خانه ؛خيلي كمه ؛
و حالا يك ساعت و نيم ديگه هم به ورزشمون
اضافه شده و خيال بابا جون هم راحت.
يك ترم درسي ديگر تمام شد
و ما باز هم به دنياي بزرگترها نزديكتر شديم
. در جلسه ي ماهانه ي دي ماه باز هم مامي جان
شركت كرد و كارنامه هاي كمي و كيفي ما دوتارو گرفت
.او از نمرات ما شاد بود
و ما از شادي او
.
البته نمرات خوب ما منظور فقط نمره ي بيست نيست
؛ممكن است كه نوزده ونيم هم موجود باشد
!ولي مامي جان مي گويد: مهم موفقيت شماست
و پيشرفتتان.غير از اين عالي بودن در شنا و موسيقي و ...هم مهم است
؛همچنين وجود علامتهاي زيادي در قسمتهاي كشت و كار و كامپيوتر كه نشان مي دهد شما بالاتر از حد انتظار
بوده ايد.
خلاصه انگار وقتي كارنامه ي خوبي داري
؛نيروي دوباره اي مي گيري تا باز هم موفق شوي
!
خدايا تورا سپاس![]()
.
انگار سر رشته ي كلام از دستمون خارج شده
!
انگار خيلي وقته ننوشتيم
!
ولي باور كنيد به فكر همه ي شما هستيم
و گاهي تعجب مي كنيم
كه چرا چندين روزه كه ننوشتيم . امتحاناتمون تموم شده و مدرسه روال طبيعي خودش رو در پيش گرفته و ما دوتا هم باكمك باباجون و مامي جان باز هم در تلاش بيشتريم براي موفقيتهاي بيشتر
و داريم يه برنامه ي جديد براي پنج شنبه هامون مي ذاريم
البته حالا در حد پيشنهاد مامي جان و باباست و ما داريم فقط با ديد باز؛ خودمون رو توي شرايط جديد قرار مي ديم
نمي دونيم خوشمون مياد يا نه
؟!!!
شما چي فكر مي كنيد
؟براي دختر خانم هايي
به سن ما با توجه به يه مدرسه ي فعال جاي چه كاري خاليه
؟ اگه ما توي يه محيط جديد با دوست هاي جديد قرار بگيريم هماهنگيمون با اونجا خوب خواهد بود يا نه
؟ و اصلا مي تونيم لحظه هاي شاد و مفيدي رو پشت سر بگذاريم
؟


