این جا بوشهر است. صدای خواهرانه
!!!
ما دیروز ساعت یک ظهر وارد این شهر شدیم
.بهار هم کمی قبل از ما رسیده بود
.
بهار ما از دیروز شروع شد
!2آ می کنیم بهار شما هم شروع شده باشد
!
غیبت ما به دلیل اشکالات کامپیوتر بود
.
ما دو تا و مامي جان
داشتيم صحبت مي كرديم و گاهي هم مي خنديديم
.يه دفعه گل چه گفت:مامي جان مي دوني چرا من لاغرم
؟؟!!!
مامي جان:چرا
؟
گل چه:آخه خيلي مي خندم
!
مامي جان:![]()
!!!!
من(مي گل):راست مي گه مامي جان
.آخه از تلويزيون شنيديم:تپلي ها بخنديد تا لاغر بشيد
!!!
مي گل:مامي جان ناهار چي داريم
؟
گل چه:از بوش پيداست
،سيب زميني
!
مي گل با خوشحالي
:آره مامي جان
؟
مامي جان:آره ؛ولي با پلو و ماهي
.
گل چه:ولي من ماهي نمي خواهم
!
مامي جان:بايد بخوري تا فسفر مغزت زياد بشه
.
گل چه : فسفر مغز من زياده احتياج به ماهي نداره
!
مامي جان و مي گل:![]()
!!!
دوست صميمي من(می گل) كه از كلاس اول باهاش آشنا شدم و هر سال يا در كلاس فارسي يا در كلاس انگليسي با هم بوديم
،اسمش مليكاست كه حتما تا حالا اسمش رو توي كامنت هامون ديدين. اين مليكا خانم
تازگي ها وارد دنياي مجازي شده و وبلاگ مي نويسه:ملکه ی بهار.
يه دوست جديد ديگه هم داريم
خودتون برين ببينين:من و ویلچرم.
اگر اسفند ماه صدا دار بود
! مطمئنا براي ما خوش آهنگ بود
.
اسفند ماه هم از راه رسيد
. يادتون باشه مهمترين خونه تكوني
؛خونه تكوني دله
.يك ماه فرصت دارين تا با دلي پاك و بي كينه
وارد سال جديد بشيد
.


