امروز مدرسه ي خسته ي ما
استراحت مي كند
!!!
مدرسه ي خوب ما
حتما امروز كه ما نيامده ايم كمي در آرامشي
!!!
دل ما حتي فقط براي اين يكروز هم برايت تنگ شده
!
حتما دل مهربان تو هم منتظر فرداست ،تا دوباره ما باشيم و تو ، شلوغي ما باشد و صبر و تحمل تو،گام هاي ما باشد و خنده هاي تو...
امروز ما دوتا و تمام دوستانمان در خانه بوديم و براي امتحانات ترم دوم آماده شديم
.
خوش حاليم كه با وجود مربيان خوب مدرسه
توانسته ايم آن قدر بياموزيم كه اين دوران را انشالله
با آرامش و موفقيت سپري كنيم.
مي گل: اي كاش اردوي ما چند روز طول مي كشيد![]()
!
پس متوجه شدين كه در اردو خيلي به من خوش گذشته
.تمام برنامه ها به خوبي اجرا شد :از ديدن فيلم تا استخر و پياده روي وعكس گرفتن با معلم هاي خوبمون
و همكلاسي هاي عزيز
.
شام پيتزا خورديم
و صبحانه نون و پنير و كره و عسل و شير و آبميوه.تمام خوردني هاي ممنوع
در مدرسه،مجاز شده بود
.دوستاني كه موسيقي كار مي كردن و سازشون قابل حمل بود،كلي نواختند
و كلي هم رقصيديم
.فكر كنين توي مدرسه خوابيدن
و 24ساعت را با معلم ها و دوستان گذروندن چقدر خوبه
.البته من يه ناراحتي داشتم:دلتنگي
براي مامي جان و بابا جون و گل چه ي قشنگم![]()
.جاي همتون خالي بود.
گل چه:خيلي سخته
!نه!!خيلي خيلي سخته
!!!
اگه گفتين چي
؟! درس؟نه اصلا
! امتحان؟ نه اصلا!!
خودم مي گم
:يه تب خال گوشه ي لب
!!! بله من دچار يه تب خال شدم و الان كه خشك شده و داره ميفته خيلي اذيتم مي كنه
.
گل چه:
من كمي تا قسمتي بهترم
.خدارا شكر
تب ندارم فقط گاهي دلم درد مي كنه
.يه دفعه نمي دونم چرا بياد كلاس نمايش افتادم
.يه روز يكي از همكلاسيهام به آقاي دكتر شفيعي(معلم نمايش) گفت:اي واي مردم
!!!
دكتر شفيعي(با خونسردي):خدا بيامرزدت![]()
![]()
!!!!!!
مي گل:
كمتر از يك ماه ديگه من دانش آموز دبستانم
و سپس مقطع تحصيلي من عوض مي شه در واقع غير از فردا فقط يه پنج شنبه ي ديگه من در كلاس پنجم درس مي خوونم
،بعد امتحانات و رفتن به مدرسه ي راهنمايي
. حالا نمي خوام بگم كه چه حسي دارم فقط اينو مي گم كه فردا ما يه اردوي داخل مدرسه داريم
!يعني ساعت 11:30 كه تعطيل مي شيم توي مدرسه مي مونيم
البته با معلم هامون.كلي هم برنامه داريم:ناهار ،بازي هاي فكري،استخر،عصرانه،ديدن فيلم،بازي هاي گروهي،موسيقي،شام و خواب.درسته ما شب رو اونجا مي خوابيم
و صبح كه بيدار شديم بايد بريم پياده روي ،بعد صبحانه وساعت 10:30 خداحافظي
.فكر مي كنم خوش بگذره
.حالا هم بايد برم لباسها و خوراكيها و مسواك و ساك استخر و... رو آماده كنم
.
قرار بود امروز گل چه خانم
و همكلاسيهاش به يه اردوي تفريحي برن
.اما متاسفانه اين خواهر گل من
كمي حالش بد مي شه
و از مدرسه زنگ مي زنن به مامي جان كه:بيا و دخترت رو ببر.
اما وقتي مامي جان به مدرسه مي ره،گل چه خانم مي گه من ديگه حالم خوبه
و اصلا خونه نميام
!و چون بچه ها به اردو رفتن بايد من رو هم به بچه ها برسونين
!!!
خلاصه مامي جان با موافقت مدرسه سريع گل چه رو به ورزشگاه آزادي (محل اردو) مي رسونه
و گل چه خانم با استقبال گرم هم كلاسي ها و آموزگاران وارد اردو مي شه
.
...اما بالاخره ساعت يك ظهر حالش بد مي شه
و با مامي جان راهي خونه مي شه و من هم نگران اين فرشته ي كوچولومون
تنها به خونه برگشتم...
...حدود يك ساعت قبل دكتر گل چه رو ديد و گفت:يه عفونت ويروسيه كه حدود 3 روز طول مي كشه با كمي تب و دل درد همراست. وقتي از مطب دكتر نيري بيرون اومديم گل چه پرسيد:ويروس چيه
؟
مي گل:توي كتاب كلاس پنجم مي خووني![]()
!!!
مامي جان هم داشت توضيح مي داد كه ويروس باعث بيماري مي شه و...كه گل چه گفت:متوجه شدم
،دقيقا مثل ويروس كامپيوتر![]()
![]()
!!!
می گل
همه ي ما غير از افراد خانواده
و دوستان و خويشاوندان كه هميشه يا گاهي
اونها رو مي بينيم؛آشناياني عزيز
داريم كه شايد هيچوقت آنها را نبينيم
اما هميشه برامون دوست داشتني
هستند مثل شما دوستان خوب و مهربان ما
در دنياي اينترنت!
ويا نويسندگان و شعرايي كه نوشته هاي آنها را مي خوانيم
؛با آنها شاديم
و با آنها اشك مي ريزيم
و گويي در همه جا با ما هستند
!!
گاهي فكر مي كرديم مي شود يكي از اين هنرمندان را كه براي كودكان مي نويسند ديد
؟تا اين كه مدرسه ي ما از آقاي مصطفي رحماندوست دعوت كرد
...
خلاصه همين شاعر كودك كه در كتاب كلاس دوم نوشته:
مثل غنچه بود آن روز...
مهمان ما بود:چقدر ساده،چقدر صميمي،چقدر مهربان و كمي مسن
!به هر كلاسي كه مي رفت مي گفت و مي خنديد و بازي مي كرد!جاي همه ي شما خالي.
...وآقاي مصطفي رحماندوست بزودي فرهنگ لغاتي مخصوص كودكان منتشر خواهند كرد شامل بيست هزار كلمه كه در كتابهاي كودك استفاده مي شود اما بچه ها با آنها آشنايي ندارند ...
كاش مي شد همه ي آشنايان را به طريقي ديد...
و...



