تبليغاتX
خواهرانه - test

خداحافظی

خداحافظ آلمان.

خداحافظ جام جهاني.

خداحافظ برانكو .

با وجود اين بچه ها خسته نباشيد.

2 نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 22:50  توسط می گل و گل چه | 
بهترين هديه

اگر از شما بپرسند بهترين هديه اي را كه خدا در يك روز خاص به شما داده چيست؟چه جوابي مي دهيد؟

خدايا تورا سپاس كه امروز بهترين هديه را به ما دادي!

بهترين دايي دنيا Kisses .

دايي ماكان گل تولدت مبارك Flowers And Hearts .

با اينكه ديگه توي كامنت ها اول نمي شي اما هميشه توي قلب ما اولي.





2 نوشته شده در  جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 12:43  توسط می گل و گل چه | 
جام جهانی

بابا جون:اگه گفتين توي اين جام جهاني چه گروهي خيلي سود مي كنن؟

ماحدس هايي زديم اما جواب بابا جون نه بود!بالاخره خود بابا جون :تخمه فروش ها!!!!

 Recliner اما يادتون باشه از امشب وقتي فوتبال شروع شد به جاي اينكه ظرف آجيل يا تخمه رو كنارتون بذارين،يه ظرف ميوه بيارين و نوش جان كنين!تا به بدنتون ويتامين برسه.اين رو از اخبار جوانه ها شنيديم.

اميدواريم هميشه بتونين توي دروازه ي دل بقيه گل دوستي بكارين.





2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 14:25  توسط می گل و گل چه | 
قابل توجه مامان ها!

آماده شديم و رفتيم گلستان.

دور مي زديم و خريد مي كرديم و طبق معمول سر اينكه كدوم طرف مامي جان بايستيم و دستش رو بگيريم با هم يكي به دو مي كرديم.

مامي جان:حالا ميشه هيچ كدوم دست منو نگيرين؟آخه اينجا كه ماشين رد نمي شه!

مي گل(خیلی جدی):نه!!!نمی شه!!!

مامي جان و گل چه:چرا؟!!!

مي گل:آخه مامي جان اگه تو گم شدي !ما چه طوري پيدات كنيم؟!!!

 Love You 

قابل توجه مامان هاي گرامي:در هر موقعيتي كه باشين اجازه بدين بچه هاتون دستتون رو بگيرن!آخه احتمال داره شما گم بشين!!!!!!

 







2 نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 15:0  توسط می گل و گل چه | 
کارنامه

هشتم خرداد ماه هشتادو پنج

گل چه:شب قبل انگار استرس داشتم!شايد هم هيجان زده بودم!اما صبح كه از خواب بيدار شدم فقط عجله داشتم!عجله براي رفتن به مدرسه و گرفتن كارنامه.

من و مامي جان به مدرسه رفتيم همراه دو هديه.يكي براي خانم قاسمي كه معلم اصلي بخش فارسي بودن و يكي برايmis Compani كه معلم بخش انگليسي من بودن.كارنامه هاي فارسي و انگليسي و فوق برنامه ام رو گرفتم .همراه با يه كتاب(جايزه)وكارت پارك ارم.توي تحقيقات عيد هم كه درباره ي بوشهر تحقيق كرده بودم و اول شده بود يه جايزه ي ويژه داشتم.تكاليف تابستانه ام رو هم تحويل گرفتم و بعد از روبوسي با معلم هاي خوبم خداحافظي كردم و به خونه برگشتم.

خدايا متشكرم كه بهم كمك كردي تا بتونم معلم هام،مامي جان ،باباجون و مي گل خوبم رو با اين نمره ها و موفقيت ها خوشحال كنم.جاي شما خالي تا بعد از ظهر همه بهم زنگ زدن و تبريك گفتن.مژده جون،بابا مرتضي،خاله مهستا و دايي ماكان گل.

من ديگه رسما كلاس سوميم!!!

هفدهم خرداد ماه هشتادو پنج

مي گل:ديروز كلي كار داشتم!از اونجايي كه پنج سال دبستانم تمام شده،براي تمام معلمينم در دوره ي دبستان يه كار هنري كوچولو درست كردم.همه رو كادو پيچيدم تا يادبودي باشه از من به اونها.يه قرآن كامل هم داديم قاب گرفتن و زيرش نوشتم:

"تقديم به تمامي همراهانم كه بر پنج سال زيباي دبستانم خوش درخشيدند.

بپاس تمام زحماتي كه جبران پذير نيست."

امروز همه رو برداشتم و رفتم مدرسه .هديه ها رو به معلم ها دادم و همه خوششون اومد و تشكر كردن.

كارنامه هاي فارسي و انگليسي و فوق برنامه ام را گرفتم و به خانه برگشتم.

شاد شادم. براي نمراتم،براي تعريف هاي معلم هايم از من،براي ديدن لبخند روي لبهاي مامي جان و بابا جون و گل چه ي نازم،براي تبريكات مژده جون و بابا مرتضي و...،و براي به پايان بردن دوره پنج ساله ي دبستانم با موفقيت.خدايا توراسپاس.

در ضمن من در امتحان ورودي سوده قبول شدم وبايد امروز براي ثبت نام مي رفتم كه من مدرسه ي خودم رو ترجيح دادم.مليكا دوست خوب دوره ي دبستانم هم قبول شده كه به مدرسه ي سوده مي ره.موفق باشي مليكا جون.يه دوست وبلاگي هم دارم به اسم آيسان كه اون هم توي سوده قبول شده. آيسان جون تبريك مي گم و موفق باشي.

 

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 19:42  توسط می گل و گل چه | 

گل چه : يه اتفاق جالب افتاده!

از امروز با اينكه من هنوز هم مثل سابق سه سال و دو ماه و شش روز از مي گل كوچكترم ،اما يك دفعه دو سال از او بزرگترم!!!!!!!!!

باور مي كنين؟باور كنين ،اما حدس بزنين چه طور اين اتفاق افتاده؟!!

 

مي گل: اين گل چه خانم درست مي گه!چون من از همين امروز كه آخرين امتحانم رو دادم،ديگه كلاس اوليم! البته اول راهنمايي، و با وجوديكه هنوز هم از گل چه بزرگترم اما با توجه به كلاس سومي شدن اين فسقلي! حالا احساس مي كنه دوسال از من بزرگتر شده!

  Best Friends





2 نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 12:44  توسط می گل و گل چه | 
نهم خرداد.

امشب باد ،ماه را از سقف آسمان مي چيند!مي دانيد چرا؟خاله جون تولدت مبارك

امشب از هجوم قاصدكها آسمان لبريز مي شود! مي دانيد چرا؟

امشب كبوتر ها چنان آواز مي خوانندكه صياد،ميان اين همه صدا گم مي شود! اما مي دانيد چرا؟

 

امشب شب تولد مهربانترين خاله ي دنياست. خاله جون تولدت مبارك Flowers And Hearts .

خاله مهستا"كاشكي كه صد ساله شي.نه!

صدوبيست ساله شي.نه!

صدوبيست سال كمه،هميشه زنده باشي." 





2 نوشته شده در  دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 18:15  توسط می گل و گل چه | 
دو تا بیست!!!

چهار شنبه ي گذشته:

گل چه امتحان بنويسيم(يا همان جمله نويسي قديم كه حالا مدرن شده!!!)را داده بود و با رضايت كامل برگشته بود . حالا خودش و مامي جان مي خواستن من(مي گل) رو به مدرسه برسونن.توي ماشين نشستيم و مامي جان حركت كرد.

مامي جان با خونسردي و آرامش و شادي:خدايا شكرت كه امروز هم اين فرشته هام دو تا بيست بهم هديه كردن !

متوجه كه هستين من هنوز به مدرسه هم نرسيده بودم چه برسه به امتحان دادن و نمره ي بيست!!!

من:ولي من كه ....

مامي جان با لبخند:آخه من كه مطمئنم چرا شكرگزاريمو عقب بندازم؟!!!

يكساعت بعد روي پيلوت مدرسه:

 

گل چه و مامي جان:چه طور بود؟

من :بيست بيست !

خودمونيما باز هم حق با مامي جان بود!

 

2 نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1385ساعت 12:2  توسط می گل و گل چه |