تبليغاتX
خواهرانه - test

مامی جان روزت مبارک.

هميشه وقتي به يه مناسبت مي رسيم،روبوسي و لبخند و هديه دادنمامي جان دوستت داريم وخوردن شيريني به يه چشم برهم زدني انجام مي شه و مراسم تموم !

اما...

دوست داشتيم روز مادر اينجوري نباشه ،يعني خوش گذشتنش طولاني تر باشه!!

پس...

از ديروز شروع شد:اول مولودي خاله شهناز(خانم عمو نبي)بمناسبت تولد حضرت فاطمه(س).خونه كه رسيديم ،دسته گل خوشگل بابا جون.صبح كه شد،ماچ و بوسه و تبريك ،همراه با كار دستي هاي خودمون.ظهر كه مامي جان برگشت،اجراي قطعات جديد موسيقي توسط مادوتا.شب بعد از شام عكس و دادن هديه وبرف شادي و باز هم بوسه!(مي بينين كه مراسم كمي طولاني شد!)

خدايا همه ي مامان ها رو براي بچه هاشون حفظ كن.

مامي جان و همه ي مامان هاي عزيز روزتون مبارك.يادتون باشه چون ما بچه ها هر روز شما رو دوست داريم،پس هر روز روز شماست و همه ي روزهاتون مبارك.

 

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 23:47  توسط می گل و گل چه | 
دو تا تولد!

گل چه جونم برام نوشته:مي گل جون ؛وقتي كه تو به دنيا آمدي همه ي فرشته ها از شادي آواز خواندند.

خاله مهستا برام نوشته:با آرزوي شادمانه ترين آهنگ ها ،با ساز زندگيت،تا هميشه.

مامي جان و بابا جون نوشتن:مي گل ،دخترم

اگر تو نبودي هيچ كلمه ي شيريني به دنيا نمي آمد.

اگر تو نبودي ما همچنان در كوچه هاي بي مهتاب مي مانديم.

ممنونم كه با آمدنت زندگيمان را شيرين و پر نور كردي.

بيست و سومين روز از اولين ماه تابستان 85

 

بله بيست و سوم تير ماه سال 74 من به دنيا آمدم حالا درست يازده سال از آن روز مي گذرد.

...و درست دو سال از ورود ما دوتا به اين دنياي مجازي. خواهرانه دوساله شد.

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 22:44  توسط می گل و گل چه | 
شعر

مي گل : باباي فردا و آنا جون پيشنهاد داده بودن كه من شعر هايي رو كه موقع مصاحبه هاي كلاس اول(دبستان و راهنمايي) خوونده بودم  بنويسم.پس مي نويسم:

1:صبح كه ميشه؛مامان مثل هميشه؛زود از خواب پا ميشه؛بابا رفته خيابون؛برامون بخره نون؛كره عسل مربا؛نون گرم تافتووووون؛من بيدارم؛اما تو رختخوابم؛عروسكم كنارم؛مامان مياد اتاقم؛مي گه عزيز نازم؛صبح شده بلند شو؛خورشيد زده باززززززم؛دست و روم رو مي شويم؛لباسامو مي پوشم؛مامان بابا رو مي بوسم؛مي گم به اونها:سسسلللام؛آي بچه ها آي بچه ها ؛اينو بدونين شما ها ؛كه بهترين دوستاي ما؛ مامان و بابان.(لطفا با آهنگ سلطان قلبها بخوونين)

2:بنام خداوند رنگين كمان؛خداوند بخشنده ي مهربان

خداوند زيبايي و عطر و رنگ؛خداوند پروانه هاي قشنگ

خدايي كه لبريز آرامش است؛طرفدار سرسبزي و دانش است

خدايي كه از بوي گل بهتر است؛ واز نور و باران صميمي تر است

خداي صميمي ،خداي سلام ؛خداي غزل ،قصه ي ناتمام

خدايا به ما مهرباني بده؛ دلي ساده و آسماني بده

 

 

گل چه:و اما من!يكي از شعر هايي رو كه تازگي گفتم يعني سرودم براتون مي نويسم تا بخوونين :

" تابستان شاد"

روزها آفتابيست

شب ولي مهتابيست

ابر ها مي بارند

خورشيد ميتابد

خانم رنگين كمان

بازهم مي آيد

دردل كوچك ما

شادي مهمان است

فصل تابستان هم

پيش ما خندان است.

از شعر ها خوشتون اومد؟

 

2 نوشته شده در  جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت 22:51  توسط می گل و گل چه | 
موفقیت

گل چه:ياد گرفتن بعضي از چيزها اينقدر معموليه كه شايد حتي كسي يادش نباشه چه موقع ياد گرفته!با اين همه چون براي ياد گرفتنشون احتياج به كلاس رفتن نيست ممكنه يا آدما حوصله ي ياد گيريش رو نداشته باشن و يا مامان و بابا ها وقتش رو نداشته باشن!پس لازمه يه مامي جان با پشتكار و حوصله درست مثل موقعي كه به مي گل ياد داده و درست مثل موقعي كه بابا مرتضي به خود مامي جان ياد داده ؛حالا پشت دوچرخه ي من رو بگيره و اونقدر هل بده تا من موفق بشم بدون اون دوتا چرخ كوچولو دوچرخه سواري كنم.همه از دوچرخه سواري من ذوق زده شدن!پس شايد هم اين كار خيلي معمولي نباشه!!!ديگه مي تونم طول خيابان بهاران 2 را بدون كمك پا بزنم .البته اگه يه ماشين مزاحم پيداش نشه!

مي گل:از بس مهم شدم !!!باهام مصاحبه كردن!!!!!!

من توي مصاحبه قبول شدم.توي مصاحبه در مورد آزمون ورودي صحبت كرديم و به من گفتن كه رياضي و ادبيات رو خيلي عالي جواب دادي و بايد سعي كني تمركز بالايي داشته باشي و پشت كامپيوتر نشيني و حتي وبلاگ نويسي رو كم كني.من هم قبول مي كنم .البته چون وبلاگمون رو خيلي دوست دارم ، اين جا مي نويسم ولي اگه براي شما كامنت نذاشتم ،دليلشو بدونين!در مورد غيبت نكردن و خوب درس خووندن و... تعهد دادم و امضا كردم .فكر مي كنم كه اين جا اولين جاي رسمي است كه خودم تمام مسئوليت ها رو قبول كردم و مامي جان و بابا جون فقط ناظر بودن و هيچ امضايي ندادن.

معاون آموزشي راهنمايي و مشاور مدرسه و حتي دفتردار و اعضاي انجمن ،همه يادشون بود كه من پنج سال پيش كه توي مصاحبه براي كلاس اول دبستان شركت كرده بودم يه شعر قشنگ خووندم و همزمان رقصيدم و حالا براي همه جالب بود كه اون دختر كوچولو داره با موفقيت به راهنمايي ميره.قدم گذاشتنم توي يه دوره ي جديد از زندگي و تحصيل رو با يه شعر قشنگ درباره خداي مهربون شروع كردم كه باز هم مشاورمون خيلي خوشش اومد.شايد چند سال ديگه از اينكه اول اين مرحله هم يه شعر قشنگ خووندم احساس خوبي داشته باشم.

 

2 نوشته شده در  جمعه نهم تیر 1385ساعت 21:5  توسط می گل و گل چه | 

مي گل:چهار شنبه ي گذشته نتيجه ي امتحان ورودي رو دادن و من قبول شدم.همون روز وقت مصاحبه گرفتم ؛ششم تير ماه يعني فردا سه شنبه من و مامي جان و باباجون (البته با گل چه جونم)به مدرسه مي ريم.من و مامي جان و گل چه در مورد مصاحبه من صحبت مي كرديم و هر كدوم نظرات خودمون رو مي گفتيم .من فكر مي كردم مامي جان درست در اين سن من همين مراحل رو پشت سر گذاشته به همين دليل پرسيدم:وقتي شما امتحان ورودي قبول شدين توي مصاحبه چي ازتون پرسيدن؟

مامي جان با خنده و تعجب:ما اصلا امتحان ورودي نداشتيم كه مصاحبه و سوال داشته باشيم!!!

مي بينيد كه زمانه چقدر فرق كرده!

گل چه:پنج شنبه رفته بوديم سينما؛فيلم انتخاب.يه دفعه وسط فيلم و آخر آبنبات خوردنم؛دندونم افتاد.من هم اونو دادم به مامي جان تا برام نگه داره.وقتي رسيديم خونه دندونم رو گذاشتم زير بالشتم و يه آرزو كردم.البته مي دونين كه فرشته ها فقط وقتي اولين دندون رو زير بالشت ببينن ،آرزو رو برآورده مي كنن !اما من فكر كردم شايد حالا هم فرشته ها آرزوي منو بشنون و برآورده كنن.اما به قول باباجون حتما اون شب دندون زير بالشت فراوون بوده و سر فرشته ها هم شلوغ بوده پس به همه ي بچه ها نرسيدن سر بزنن!

شايد هم اثر دندون افتاده ي اول بيشتر باشه!

 

2 نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 14:15  توسط می گل و گل چه | 
93

93 فقط يك عدد دو رقمي كه با بزرگترين عدد تك رقمي شروع شده باشد نيست!

93شمارش معكوس روزهاي داغ تابستان هم نيست!

93نام ويژه نامه ايست مخصوص تابستان كه فرصتي است براي بيشتر و بهتر گفتن.

93 بهانه ايست براي ويژه كردن دوچرخه ي تابستاني!

اين هم يك ايده ي جالب از دوچرخه (ضميمه اي در روزنامه ي همشهري براي نوجوانان).

تصميم بگيريد شما هم تلاش كنيد براي يادگيري بيشتر و شاد بودن در اين 93 روز داغ و زيباي تابستان.

امروز اولين روز است.

تابستان عزيز سلام

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 19:8  توسط می گل و گل چه |