سه شنبه : 2آی مژده جون
.چهار شنبه:مهمانی عصر خونه ی مادر جون
.پنج شنبه:ناهار خونه ی عمه زهرا
.شب:چاووشی خونه ی خانم ارسلانی .جمعه:5صبح:پلاژ
.شنبه:شام:عمه سیمین
.یک شنبه:شام:خاله مژگان.دوشنبه:ناهار:مادر جون.عصر:مهمانی خانم جون.منزل عمو مهدی.سه شنبه:ناهار:عمه فریبا.سینما(هوو)
.چهار شنبه:....
امروز هم ناهار می ریم خونه ی خاله الهه.
فردا شب برمی گردیم تهران
.زمان مسافرتمون خیلی کوتاه بود
.خیلی جاها رفتیم اما خیلی جاها رو که دوست داشتیم
وقت نداشتیم![]()
![]()
!
می بینید که:نیومده رفتیم
.
********************************************************منزل مادر جون بودیم.عمه سیمین چای آوردن و به همه از جمله گل چه
گفتن:چای می خوای
؟
گل چه:نه
!
عمه زهرا:گل چه ،واجباتش رو نمی خوره،این که مستحباته![]()
![]()
!!!
مامی جان و خاله مهستا: Sms
مامی جان:چیزی از تهران می خوای
؟
خاله مهستا:یک مامان و دو تا گل![]()
![]()
!!!
پرواز ما شب بود،دائی ماکان
مرتب تماس می گرفت
!
بعداز ظهر که برگشتیم خونه،یه پیغام با حال از دائی ماکان روی تلفن بود:
چقدر زود حرکت کردین![]()
![]()
!!!!
روز سه شنبه ،دعای ماهانه ی مژده جون
بود.
بعد از دعا
،همه با هم نشسته بودیم و چای و شیرینی می خوردیم
.
همه به عمه زهرا می گفتن که یه شیرینی بخوره؛اما عمه زهرا قبول نمی کرد
و می گفت:من حتی اگه به شیرینی نگاه کنم چاق می شم![]()
![]()
!!!!
********************************************************
متوجه شدید که ما با یه تصمیم ناگهانی وارد بوشهر شدیم![]()
.البته چون زیر کولریم
!!گرمایی غیر از گرمای محبت عزیزانمون رو احساس نمی کنیم![]()
![]()
!
تولد امسالم يه فرق اساسي با بقيه ي تولد ها داشت
!
دوست داشتم فقط دوستان هم سن و سالم در تولد حاضر باشند
.آخه سالهاي قبل غير از دوستان مدرسه،بقيه با مامانشون توي تولد شركت مي كردن ولي امسال خودم به دوستانم و دختر عموهام و دوستان خانوادگي زنگ زدم و همه به تنهايي در تولد شركت كردن
.به نظرم خيلي خوش گذشت
.
بادكنك ها رو باد كرديم و همراه با تزيينات تولد نصب كرديم،ساندويچ ها روآماده كرديم،سه تا مسابقه رو تنظيم كرديم(كلاه و كامپيوتر و ساندويچ)،پفك و چيپس ها رو توي ظرف بزرگ ريختيم،كادوهاي بچه ها رو پيچيديم و...خلاصه منتظر شديم تا همه برسن
.
اليسا اول از همه رسيد با اون صورت گريم شده
!نيلوفر و فاطمه و باز هم فاطمه بعد رسيدن ،مليكا جون (مامان شهره ي مليكا ممنون كه آوردينش)و مژده با هم رسيدن و ....
بعد هم رقصيدن و بازي و جايزه... تا اينكه كيك رسيد، بااون شمع هاي ژله اي خوشگل ورنگي
.شمع ها تا 11 شماره اي كه بچه ها شمردن روشن بودن تا من آرزو كنم
و بعد شمع ها رو خاموش كردم و با بوسه هاو تبريك و صداي زيباي دف گل چه
وارد سال جديد زندگيم شدم
.
كادو ها هم عالي بودن:كتاب،لباس،لوازم تحرير،سي دي،
glass deco،آلبوم،وجه نقد .يه كيف حصيري زيبا از طرف گل چه جونم
.
بلافاصله شروع کردم به پیانو زدن و بچه ها ترانه ی تولد رو با موزیک من خووندن.
البته سه تا كادوي اختصاصي هم بود
بمناسبت پايان دبستانم:گل چه جون:واكمن زيباي باربي،مامي جان يه ساعت آويز دارصورتي و باباجون :يه پابندبا ستاره و قلب و ماه رنگي.
همكار گلم در تمام مدت كوچولوي خونمون گل چه بود.
توي آخرين رقص به همه ي بچه ها يدونه از عكس هاي دسته جمعي تولد رو كه همون موقع چاپ شده بود دادم
تا يادگاري باشه از يه روز مهم
!

