کتاب "قصه های خوب برای بچه های خوب"رو حتما همتون خووندین
.یه سری هشت جلدی کتاب برای گروه سنی نوجوان که به نظر ما، کوچک ترها و بزرگترها هم دوسش دارن
و از خووندنش لذت می برن
!!
نویسنده ی این سری کتاب هاآقای آذریزدی ست که حالا 85 سال داره و مشغول نوشتن جلد نهم و دهم همین مجموعه است
.غیر از این داره خاطراتش و اشعارش رو می نویسه برای چاپ
.
امروز توی اخبار جوانه ها دیدیمش با یه عینک ته استکانی
و سن بالا،اما فعال بود و پرتکاپو
.که حتما به خاطر دوستی عمیقش با کتابه![]()
.
آقای آذریزدی می گفت:پدرم سواد رو به من آموخت
.از پنج سالگی هم قرآن می خووندم
.اما متوجه شدم همه ی معلم ها کلی کتاب می خوونن
و بعد دانایی خودشون رو به بقیه منتقل می کنن؛پس کتاب شد یار من
!
در 35 سالگی متوجه شدم که برای گروه نوجوان کتاب نیست
پس شروع به نوشتن کردم
وحاصل نوشتنهایم همین سری کتاب مشهور شد
."
باور می کنید که او اولین بار در 50 سالگی یک کلاس درس را دیده![]()
؟؟!!!
دیدن این اشخاص حس خوبی به انسان می ده![]()
.
آقای مهدی آذر یزدی همیشه زنده باشید و پرکار و سلامت![]()
.
ولنتاین همه خوش
!
پارسال خاله
اینو
برای ولنتاین
درست کرده بود و چون ما خیلی خوشمون اومده
با اجازه
امسال می ذاریمش اینجا!
چند روز پیش من(گل چه) باید یه داستان رو برای گروه کلاسمون تایپ می کردم
با یه سری ویژگی
!مثلا نوشته ها آبی باشه و نقطه های آخر هر جمله صورتی
و یا افقی تایپ بشه و حتما خط نوشته فونت "کامران" باشه
!کار من به خوبی انجام ش
اما
...
من(می گل) به این فکر افتادم
که از این به بعد با همین فونت توی وبلاگمون بنویسیم
!
نظر شما چیه
؟؟!
خانم معلم ریاضی هر دوتامون یه نفره
:خانم ابوالمعصومی
.یه خانم خیلی دوست داشتنی
،آروم
و بسیار مسلط و وارد
.
گل چه:امروز سر کلاس ریاضی بودیم که صدای اذان رو شنیدیم.از خانم ابوالمعصومی اجازه گرفتیم که دعا کنیم
.بهمون اجازه دادن
و گفتن من هم دعا می کنم:دانش آموزان کلاس 1/3 (یعنی ما
)بدون اجازه صحبت نکنن
و وسط کلاس نیان![]()
!
می گل:نمی دونم چرا شنبه ها سر کلاس ریاضی خیلی با هم حرف می زنیم
و شیطونی می کنیم
!!! دیروز باز هم شنبه بود و کلاس ریاضی و سرو صدای ما
. یه دفعه خانم ابوالمعصومی
خیلی جدی گفتن
:بچه ها امروز دوشنبه است
!!شنبه نیست که این همه شیطونی می کنین![]()
![]()
![]()
!!!
می بینین چه خانم معلم با حالی داریم
اونم توی درس شیرین ریاضی![]()
![]()
!!!
دار می گوید حسین دلدار می گوید حسین
در مدینه احمد مختار می گوید حسین
یار می گوید حسین عیار می گوید حسین
فاطمه بین در و دیوار می گوید حسین
ماه می گوید حسین با آه می گوید حسین
آیه آیه حضرت الله می گوید حسین
دیروز توی یه مجلس عزاداری برای سالار شهیدان بودیم که خانمه می گفت:"باید توی این ایام ده درصد عزاداری کرد و اشک ریخت و نود درصد بقیه از اسلام و امام حسین آموخت و عمل کرد."
ای کاش همه ی ما به این نکته توجه می کردیم
.
حسین یارتون.
مامی جان
دو بار در دو روز مختلف در دو جلسه شرکت کرد و خدا را شکر
هر دو بار شاد شاد![]()
بود.
جلسه ی ماهانه ی کلاس ما دوتا و گرفتن کارنامه های توصیفی و فارسی و انگلیسی هر کدام
برای ترم اول.
با این که برق رضایت در چشم های مامی جان
و بابا جون
بهترین هدیه برای ما بود
اما یه هدیه ی عالی هم گیرمون اومد
برای تلاشمون
:مونوپولی یکی از جدیدترین بازی های DISNEY
.
غبر از این هدیه؛ دایی ماکان
دو تا موبایل شیک
با کیف فانتزی بسیار زیبا
بهمون داد
.
گاهی با هم دعوامون می شه
؛سر اینکه وسایل همو بدون اجازه برداشتیم
!
گاهی سر هم داد می کشیم
؛برای اینکه یکیمون تمرکز اون یکی رو بهم زده
!
گاهی حتی حاضر نمی شیم کمی از خوردنی هامون رو بهم بدیم
!
گاهی دوست داریم یه موضوعی رو به مامی جان
بگیم بدون اینکه اون یکی متوجه بشه
!!
اما متوجه هستین که ،این ها فقط گاهی هستن
.توی بقیه ی زمان ها :
حاضریم همه ی وسایلمون رو بهم بدیم
،حتی اگه جدید باشه!
حاضریم همون یه دونه شیرینی رو که توی مدرسه بهمون دادن ،خودمون نخوریم،بجاش بیاریم تا اون یکی بخوره
!
حاضریم خودمون گریه کنیم
اما اشک اون یکی رو نبینیم
!
حاضریم هر کاری کنیم تا کسی به اون یکی یه تو نگه
!
خواهر گلم این قدر دوستت دارم که حد نداره![]()
.
