سلام![]()
این جا بوشهر است
!
صرای ما را از بوشهر می شنویر![]()
!
گوش کنین
!
باز هم گوش کنین
!!
صدای پاش کاملا نزدیکه
.
منظورمون صدای پای خودمون نیست
!!درسته که شانزده روزه ننوشتیم
اما این صدای پاییه که سالی یه باره
!!
صدای پای پیام آور بهار![]()
صدای پای حاجی فیروز میاد
!
هی چرخید و بشکن زد و رقصید حاجی فیروز![]()
هی دایره زنگی زد و شعر خووند واسه نوروز
دلخوش به سلامی و علیکی منو خندوند![]()
اسمش رو که گفت"سال یه روز" قلبمو لرزوند![]()
ارباب خودش بز بز قندی نمی خندید![]()
تا سر بالا کرد حاجی رو دید خنده رو فهمید![]()
سالی یه روز اومد ولی از بس که قشنگ بود![]()
یک سال تموم چشم و دلم منتظرش موند![]()
گفتم حاجی یخ آب شده گل وابشه کاشکی![]()
هر روز باشی اینجا دیگه ای قرمز مشکی
!
خدا کنه همه خنده رو بفهمن![]()
می گل:اولین نشریه ی امسال مدرسه که در واقع تحقیقات،نوشته ها و ساخت های دانش آموزان در رشته های علوم،ریاضی و ادبیات است آماده شد
و یکی از نوشته های من به نام "تنهایی" در آن چاپ شد
.
گل چه:همه ی دانش آموزان کلاس سوم باید در مدت یک ماه کتابی می نوشتند
و تحویل معلم ادبیات می دادند.کتاب من "تابستانه"نام داره و شامل چهار داستان درباره ی یه دختره
.
بابا جون به مامی جان:چی می خوونی
؟
مامی جان:داستان هایی رو که بچه ها نوشتن
.تا حالا صد بار خووندمشون![]()
!
باباجون:پس یه بار دیگه هم بخوون![]()
!!
مامی جان:هزار بار دیگه هم می خوونم![]()
![]()
![]()
!!!
چرا اینقدر مامان و باباها دوست دارن نوشته های بچه هاشون رو بخوونن
؟؟؟!

