یه خبر جالب
:
محققین کشف کردن که توی خاک یه باکتری وجود داره که از
افسردگی جلوگیری می کنه
و شادی آفرینه
!!!پس کودکانی که
اجازه ی خاک بازی دارن،شادابن
!!
چه حس خوبی داریم
از اینکه هر وقت دلمون می خواست
اجازه داشتیم خاک بازی کنیم
!!
مامی جان![]()
بابا جون![]()
متشکریم
.
می گل:رشته تخصصی ورزش امسال ما،والیباله. برای امتحان باید حتما سروی رو که می زنیم از تور رد بشه
.حالا شما فکر کنین زمان تمرین ما توی باشگاه چقدر کمه
و با توجه به خونه های
آپارتمانی،امکان تمرین خارج از مدرسه وجود نداره
.می بینین گاهی
ورزش مشکل ساز می شه
نه ریاضی و فیزیک و شیمی![]()
!!!
*************************
گل چه:دو هفته ی دیگه ارائه ی کار داریم
و هر دانش آموزی توی یک یا دو درس فعالیت
داره.من توی ادبیات برنامه اجرا می کنم
و نقش اول نمایش رو دارم![]()
.اما حالا خانم
کاشانی هم گفتن چون توی کامپیوتر تبحر داری
باید توی برنامه ی کامپیوتر باشی.حالا من
چطوری بین نمایش
و کامپیوتر
یکی رو انتخاب کنم
؟
از ما به شما نصیحت
!
تا می تونید شیر و ماست و... خلاصه لبنیات بخورید![]()
.
چند روز پیش یه مهمون از بوشهر داشتیم.دختر خاله ی بابا
جون.اومده بود که بره پیش دکترش. خاله پریناز تعریف می کرد :به
خاطر مصرف دارو های متعدد (چون یه بیماریسخت داشت
) دکترم گفت که حتما باید آزمایش پوکی استخوان بدی
. منم رفتم
شیراز وآزمایش دادم
و با اینکه دکتر مطمئن بود من توی این سن کم پوکی استخوان
دارم
؛اما هیچ اثری از پوکی استخوان نبود
و دکترم با تعجب
نگاهی به آزمایش
انداخت و گفت چون تغذیه ات خیلی خوب بوده
دارو ها روی بدنت اثر بد نذاشتن
!
پس تا می تونین غذاهای خوب مثل :لبنیات ، سبزیجات،گوشت ،ماهی و مرغ بخورید![]()
![]()
.
داشتیم ناهار میخوردیم و درباره ی جشن تولد صحبت می کردیم
.لیلا یکی از دوستام
( گل چه)گفته:من به مامان و بابام قول دادم که بیست سال جشن
تولد نگیرم
به جاش اونا برام یه باغ بخرن![]()
!!!
هر کسی یه نظری در این مورد داد و بالاخره دیدیم لیلا که
بیست ونه یا سی ساله بشه وتا اون موقع تولد نگیره
صاحب یه باغ می شه
!!
بابا جون
گفت:من هم از بیست و چهار سالگی به بعد تولد گرفتم
!
ما دوتا:چرا
؟!!
باباجون:آخه می خواستم حس بچگی همیشه باهام باشه![]()
!!!
شما از کی یا تا کی تولد گرفتین
؟اصلا توی همین سنی که هستین
دوست دارین جشن بگیرین
؟
تا حالا سریال پزشک دهکده رو دیدین
؟اگه ندیدین و وقت دارین ساعت4عصر از شبکه ی دوم
پخش می شه. داستان در مورد خانم دکتریه که تو زمان خودش پزشک
های زن رو قبول نداشتن
و او به منطقه ای سفر می کنه که بتونه
به مردم خدمت کنه
و ماجراهایی که براش پیش میاد.خیلی سریال باحالیه.ما اکثر قسمت هاش رو دیدیم ولی از اونجایی که مامی جان
خیلی این سریال رو دوسداره
و درست زمانیه که من (می گل) از مدرسه می رسم
،سه تایی می شینیم و اونو نگاه می کنیم
.
توی قسمتی که امروز پخش شد،دکتر مایک می ره به دفتر پست و از اینکه داروهای سفارشیش
رسیده کلی خوشحال می شه
.مسئول پست بهش می گه:معمولا اگه برای خانم ها کفش یا لباس برسه
خوشحال می شن
،اما برای شما دارو که می رسه خوشحال می شین
!!!
ما سه تا کلی خندیدیم
و فکر کردیم اگه الان برامون یه بسته ی پستی برسه
چی توش باشه ما رو
خیلی خوشحال می کنه![]()
؟
گل چه:یه اسباب بازی فوق العاده مثل یه باربی جدید
!
می گل:یه نت موسیقی که تا حالا با پیانو نزده باشم
!
مامی جان:یه کتاب
!
شما دوست دارین توی بسته ی پستی که همین حالا
به دستتون رسیده
چی باشه![]()
؟
وقتی به بوشهر رسیدیم
؛همه خوشحال بودیم
.حتی درخت کنار خونه ی بابا
مرتضی
.فکر می کردیم چون قدمهای بهار وارد خونه شده همه شادیم
!تعطیلات خیلی
خوش گذشت
.دید و بازدید
،عیدی گرفتن
،با مژده جون ترشک خوردن
،با
خاله فیلم دیدن
،خونه ی بابا مرتضی یا عمه فریبا دبلنا بازی کردن
،همه خیلی خوب بود
باز فکر می کردیم به خاطر وجود بهاره
!
اما یه دفعه همه ی خوشی ها شد خاطره
!و حالا می دونیم این خوشی ها به خاطر این بود
که همه کنار هم بودیم
و همدیگرو دوست داشتیم![]()
.
باز هم خدا را شکر
که اگه پیش هم نیستیم
اما دلامون همیشه کنار همدیگه ست
.
بهارعزیز قدمت خوش
.خیلی ممنون که هر وقت میای باعث می شی یه بار دیگه همه
دور هم جمع بشیم
.
سال نو مبارک
.
ایام به کام
.

