دیروز و امروز در خانه ایم
. مشغول مرور درس ها برای امتحاناتمون
.خیلی خوبه که در طول سال
همه ی درس ها رو خوب خووندیم
و توی مدرسه حسابی باهامون کار
کردن که انگار از حالا
تعطیلاتمون شروع شده
.
فردا اولین امتحان کتبی برگزار می شه
.ریاضی(می گل) و املا(گل چه)
با اینکه فقط دو روزه که مدرسه نبودیم
دلمون تنگ شده![]()
.هر ساعت
که می گذره می گیم حالا اگه مدرسه بودیم مثلا زنگ تفریح تازه تموم شده بود
.....
دیروز یه قسمت دیگه از سریال پزشک دهکده رو می دیدیم
.در مورد این بود که سیاه پوستی
خونه خرید
اما اکثر سفید پوست ها ناراحت شدن
از اینکه یه سیاه پوست همسایه شون باشه!
خیلی اذیتش کردن
! خیلی تلخ بود
.
... و چه خوب که ما در آن زمانها زندگی نمی کردیم
...
خانواده یعنی:
یک پدر
، یک مادر![]()
با دوتا هم خواهر![]()
!
خانواده یعنی:
امنیت
، آرامش![]()
یک بغل آسایش![]()
خانواده یعنی:
دور هم جمع شدن
گفتن و خندیدن
در غم و شادی هم یار و همدم بودن![]()
زیر رگبار بلا![]()
در کنار غم ها![]()
خانواده حامیست
یک سبد شادابیست
!
ای خدای گلها
خالق پروانه به در خانه ی ما خانه ی کوچک ما
نور ایمان برسان نور لبخند و وفا![]()
تا دلم شاد شود روی لبهای پدر روی لبهای قشنگ مادر تا ابد شکر تو مهمان بشود
.
روز جهانی خانواده مبارک.
یواش یواش
یواش یواش![]()
اومد فصل امتحان
!!
انگار خدا
دور چرخش زمین رو تند تر کرده
!چقدر زود یه سال تحصیلی دیگه داره تموم می شه.
ما امتحانات شفاهی رو دادیم
.
سه شنبه و چهار شنبه هم انگلیسی داریم و از اول خرداد امتحانات کتبی
.
خدا یا به امید تو!![]()
این روزها هوا پر از شیطنته
! دلچسبه
! واقعا بهاریه
! هم گرمه و هم سرده ولی پر از انرژیه!!
همش دوست داریم بازی کنیم
، بریم اردو
،از توی پنجره ی اتاقمون
نور خورشید و وجود نسیم رو روی شاخ و برگ درختها ببینیم
. خلاصه هوا عالیه
.
خدایا شکرت که لذت لحظه ها همراهمونه
.
اینم قسمتی از یه کتاب شعر که از نمایشگاه کتاب خریدیم
:
... ناگهان
از لب دیوارمان باد به این سو دوید
هو کشید باد که آمد همه جا شاد شد
خانه پر از شیطنت باد شد بند رخت تاب خورد رخت و لباس همه را با د برد![]()
پرده خودش را به کناری کشید باد به سویم دوید من به نشاط آمدم
باد کمک کرده بود باغچه را شاد و خنک کرده بود مادرم از خنده ی من شاد شد![]()
آمد و همراه من و باد شد
.....
با نگاهی که در آن شوق بر آرد فریاد![]()
با سلامی که در آن نور ببارد لبخند![]()
ای معلم![]()
دستت را بفشاریم به مهر![]()
بسراییم به آواز بلند:
شادی روی تو
ای دیده به دیدار تو شاد
باغ جانم همه وقت از اثر صحبت تو
تازه
عطر افشان
گل باران باد![]()
تقدیم به همه ی معلم های خوب ، مخصوصا مژده جون
گل چه:توی ماشین بودیم.داشتیم می رفتیم تیراژه.آخه تولد دوستم توی سرزمین عجایب
دعوت بودم
.در مورد این صحبت می کردیم که چقدر تکراریه هر
سال توی سرزمین عجایب تولد گرفته بشه
!من گفتم:در این مورد
قبلا با بابا جون بحث کردم
!! یه حس خوبی داشتم از اینکه با بابا
جون
قبلا صحبت کرده بودم
!!
می گل:توی راه بودیم که من گفتم بریم بستنی بخوریم
.بابا جون گفت:نه،رژیمیم
!! من
گفتم:من که رژیم نیستم
!باباجون :پس می ریم بستنی بخوریم
! باباجون رو همونطور که داشت
رانندگی می کرد ازپشت بغل کردم
و بوسیدم
.یه حس خوبی داشتم چون نظر من برای بابا جون مهم بود
!!
دختران باباجون: بابا جون
امروز نه روز پدره
،نه روز تولدته
!فقط یه روز کاملا معمولیه
یه روز خوب خدا
که ما دو تا دوست داریم بدونی که خیلی برامون عزیزی
و خیلی دوستت داریم
و همیشه بیادت هستیم![]()
.
دیم دری دیم دیم دیم دیم
!!
این موزیک
نشان دهنده ی این بود که یه اس ام اس برای مامی جان
رسیده!
وقتی مامی جان اونو خووند با غصه
گفت:آخی!!!
ما دوتا پرسیدیم: چی بود
؟
مامی جان خووند:ماهی شده بود با ورش![]()
تور اگه بندازن سرش![]()
می شه عروس ماهیا
!! شاه ماهی می شه همسرش
!!
ماهیه با ورش نبود![]()
تور رو که بندازن سرش
نگاه گرم ماهیگیر
می شه نگاه آخرش
....
ما دوتا:آخی
! طفلکی![]()
!
