تبليغاتX
خواهرانه - test

عبادت یا خرید؟

  چند روز پیش مامی جان قرار داشت با گروهی از دوستاش به دیدن یه دوست مشترک برن که از مکه برگشته بود.ما هم بعد از کلی فکر کردن تصمیم گرفتیم که بریم دیدن آزاده جون.

 

  آزاده جون کلی در مورد اونجا صحبت کرد و عقیده داشت که یه هفته برای عبادت کافیه و تمام ایرانی ها یک هفته ی باقیمونده رو به خرید اختصاص می دن!

 

   خلاصه دیدن یه خانم بسیار جوون که از مکه برگشته و حتی به فکر ما هم بوده و برامون سوغاتی

  آورده یه حس خوبی به آدم می ده. مگه نه؟!

     آزاده جون زیارت قبول

 

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 13:24  توسط می گل و گل چه | 
تولد

  پریروز تولد ملیکا بود .دوست خوبم(می گل) در دبستان که هنوز با هم در ارتباطیم و شاید همیشه این دوستی ادامه پیدا کنه و برای هردومون خوش آیند باشه.زنگ زدم بهش تبریک گفتم و کلی حرف زدیم. ملیکا جون سال خوبی در پیش داشته باشی.

 

 

 

  دیروز تولد دایی ماکان گل بود.اولین سالی که دایی روز تولدش کنارمون بود.ظهر رفتیم گردباد و  شب هم آهنگ تولد بود و کیک و کادو و عکس  دایی جون قدمت در سال جدید زندگیت خوش.

 

 

 

 

 

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 9:50  توسط می گل و گل چه | 
سالی که گذشت!

  گل چه:من یه دختر خانم کلاس چهارمی هستم، با اینکه هنوز بعضی ها وقتی منو می بینن

   می  گن: کوچولو مدرسه می ری؟!!! روز پنجشنبه دهم خرداد کارنامه

 ام رو گرفتم.فکر کنم با  نمرات دروس اصلی و رتبه هایم در دروس فوق برنامه هم مامی جان و باباجون و هم اولیای مدرسه

    از من راضی  بودن .خوشحالم که یه سال دیگه رو با موفقیت پشت سر گذاشتم و مطمئنم که همیشه این روز ها  رو به خاطر خواهم داشت .

 

 

 

  می گل: فردا آخرین امتحانم رو می دم و رسما تابستونم شروع می شه! شعار ماه خردادمون توی مدرسه این بود:(آخ جون امتحان) امروز مدیرمون گفتن :دیدین تا چشم روی هم گذاشتین امتحاناتون تموم شد! حالا همه با هم بگین شعار ماه خرداد چی بود  ؟ و ما همه با هم گفتیم:"آخ جون  امتحان ... تموم شد!!!"خوشحالم که به خاطر تلاش هام

در سالی که گذشت فقط با مرور درس ها این مدت رو با آرامش گذروندم.

 

 

 

 

 

 

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 18:42  توسط می گل و گل چه | 
یک نامه

  سلام

  امیدواریم خوش و سلامت باشی .که حتما هستی! مگه میشه کسی بره پیش مامان و باباش و  

 بهش  خوش نگذره؟؟!!!غروب که می شه ،سر ساعتی که می رسیدی خونه منتظر

 زنگ دریم!ولی زنگی زده نمی شه و ما تازه یادمون میاد که تهران نیستی

 .سر شام هم جات خالیه.موقع خواب هم میایم که بهت شب بخیر بگیم . اما نیستی! راستی دلمون برای لب تابت هم تنگ شده!!!

 دیشب   که برق  رفته بود فکر کردیم اگه لب تاب دادا بود حالا هم موسیقی

   گوش می کردیم و هم بازی می   کردیم11درسته که سه شنبه برمی گردی،ولی 

  انگار سال ها از ما دوری!

 

    دادا جون ،دایی ماکان خوش باشی.                         

                                                                            خدانگهدارت

                                                                           می گل گل چه

 

 

 

2 نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 10:36  توسط می گل و گل چه | 
نهم خرداد

  (دیشب 11:30) مامی جان:گلم ، تولدت مبارک.صبح زنگ می زنم باهات صحبت می کنم

                               حالا حتما خوابی!

 

  (امروز صبح)  ....:مرسی.نگران نباش من دخترم!!!!

                مامی جان:برای اطمینان ،سر ساعت زنگ می زنم!

   (امروز ظهر 1:25) مامی جان:تولدت مبارک.تر قدم.خدایا              

                         شکرت     که   دعام رو     برآورده   کردی و یه      

                       دختر   کوچولو توی بغل مامانم  گذاشتی   تا  بشه   بهترین  خواهر دنیا.

 

  این ها sms های مامی جان بود برای خاله مهستا.

  خاله جون تولدت مبارک.

  خدایا همیشه این دوتا خواهر رو برای هم سالم نگه دار.

 

 

 

 

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 15:41  توسط می گل و گل چه | 
بردیا خوب شو

  تعطیلات عید که بوشهر بودیم،در میان دید و باز دید ها یه پسر کوچولوی خیلی خیلی شیرینی هم

  بود به اسم بردیا.یه پسر با مزه، خوش اخلاق ، با ادب ، مهربون و

 شیرین زبون.وقتی به خونه ی بابا مرتضی اومد(البته با مامان و باباش) و وقتی

 ما  رفتیم خونشون کلی باهاش بازی کردیم و کلی دوسش داریم.

  بردیا پسر پسر ....(مامی جان اجازه نداد که بردیا رو معرفی کنیم شاید مامان

 و باباش دوست   نداشته  باشن)

  حالا این پسر دوست داشتنی توی بیمارستانه و یه عمل رو پشت سر  

   گذاشته...

  بردیا جون زود زود خوب شو تا خیال مامان و بابات و ما ها رو راحت کنی . ما برای  

 سلامتیت دعا   می کنیم.

 

 

2 نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 18:24  توسط می گل و گل چه |