همه توی ماشین بودیم
.داشتیم می رفتیم
... اصلا مهم نیست کجا می رفتیم
!ما دوتا با بابا جون
صحبت می کردیم:
می گل:بابا جون می شه یکی از اون لب تابا برامون بخری
؟
بابا جون:حتما گلم
.
گل چه:بابا جون میشه بریم یه سر سرزمین عجایب![]()
؟
بابا جون: چرا نشه
؟!می ریم عزیزم
.
ما: می شه.......
بابا جون: بله که می شه!!!
یه دفعه مامی جان
گفت:الآن اگه به بابا جون بگین ماه توی آسمون رو می خوایم
،بابا جون فورا
براتون میاردش![]()
!!!
بابا جون همون موقع به مامی جان اشاره کرد
و گفت:این هم ماه توی آسمون
که افتخار داده کنارمون بشینه![]()
!!
با توجه به پست قبلی می بینین که ما هم آسمون رو داریم
و هم ماه آسمون رو![]()
!!
آسمان را بنگر
که هنوز،بعد صدها شب و روز![]()
مثل آن روز نخست![]()
گرم و آبی و پر از مهر
،
به ما می خندد
!
بابا جون
،تو آسمان زندگی ما هستی
،همیشه آبی باش![]()
روز پدر بر تو و بر تمامی پدران مبارک![]()

