با دو تا چشمم دیدم
که مامی جان چادر سرشه و داره نماز می خوونه
.بلافاصله رفتم به طرف اتاق خودمون
،یه لحظه سر برگردوندم،خدایا چی می دیدم![]()
،مامی جان پشت کامپیوتر بود
!!!
یعنی مامی جان "الیاس" شده![]()
؟؟!!نه ،نگران نشین
! می گل داشت با چادر مامی جان نماز می خووند و من فکر کرده بودم مامی جان در یه لحظه دو جا قرار گرفته
!!!
گل چه
سر کلاس کارگاه بودیم
و آقای اسکندری داشت حضور ،غیاب می کرد:
...صدف ریاضی
- حاضر
- غزاله ی علوم![]()
!!!!!
باز هم در کارگاه و آقای اسکندری:حتما شب ها کلی سریال می بینین مثل سریال چند کیلو شن و ماسه![]()
!!!!(یک وجب خاک)
می گل
یه ماهه آسمون پر از فرشته ست![]()
پر از مناجاتای نا نوشته ست![]()
عاشق افطاری آسمونم![]()
نونش یه لقمه خورشید برشته ست![]()
به مهتاب
بگو که
بتابه
!
عیده
،بگو پاشه
،نذار بخوابه
!!
ماه خدا منتظر حلوله
ایشالله روزه هامونم قبوله
.
امشب ماه بین تموم مسلمونای دنیا تقسیم می شه![]()
!
عیدتون مبارک
.
برای رشد کردنم،چیزی بیش از غذا به من بده
!گرما و اطمینان عشقت
را.
سهم مرا از توجه و محبت
دریغ نکن.من هر روز حتی برای لحظات کوتاهی باید بدانم که تنها کسی هستم که تو به او فکر می کنی
و دوستش داری![]()
.
...و از همه چیز گذشته عشق بدون شرط خود را به جانم بریز
.این مسئولیتی است که بر عهده ی توست تا من هم زمانی قادر باشم آن را به کودکانم بدهم
.
خواسته های یک کودک
این روز فقط برای کودکان نیست
! برای همه ی کسانی است که هنوز به کودک درون خود
اهمیت می دهند
.
چند روز پیش تولد امام حسن(ع)بود
و چند روز دیگر شهادت امام علی(ع)است
.این دوتا مناسبت خیلی به هم نزدیکن
و ما فکر می کنیم چطوری یه لحظه شاد باشیم
و یه لحظه غمگین
؟
...حالا می دونیم که می شه با همه ی قلبمون شاد یا غمگین باشیم
و اصلا احتیاجی به تقسیم قلبمون نداریم![]()
!!در این خوشی زیاد و اون غم از ته دل یه نشونه ی مشترک وجود داره
و اونم اینه که ما مسلمونیم
و امامامون رو از ته دل دوست داریم
.
توی این شبای قدر ما دو تا رو فراموش نکنین
.التماس دعا
.
***سه روزه که داریم می ریم مدرسه
،جاتون خالی
.همه چیز
عالیه
.
کلاس من(می گل)1/2 و کلاس من(گل چه) 2 /4 .دیدن معلم ها و
دوستا یه حس خوب بهمون می ده
.دوباره درس و تکلیف شروع شد
.
***کلی کتاب گذاشته بودیم تا مامی جان جلد کنه
...
می گل: مامی جان می شه روپوش کارگاهم رو برای فردا آماده
بذارین
؟
مامی جان :آره گلم
.
گل چه :مامی جان اگه دفتر کشاورزی سال گذشتم جا داره می شه
درش بیارین فردا ببرم
؟
مامی جان:آره گلم
.
می گل:خسته نباشی
مامی جان گلم
.
گل چه :مامی جان
،گلم
،خسته نمی شی این همه کارهای
مارو انجام می دی
؟
مامی جان :نه عزیزم
.من عاشق شما
و انجام دادن کارهاتون
هستم
.
***مامی جان داشت کتابها رو جلد می کرد
و صدای قیژ قیژ چسب
خونه رو پر کرده بود
!
بابا جون :دوباره پاییز اومد
با صدای دلپذیر چسب جلد![]()
![]()
!!!!
***با اومدن پاییز چه چیزی براتون زنده می شه
؟

