تبليغاتX
خواهرانه - test

عید زودرس!!!

  انگار عید امسال اول زمستون به خونمون سرک کشیده!درست توی برف و شب  

  یلدا!! تعجب نکنین،قراره مژده جون و بابا مرتضی

  امسال شب یلدا کنارمون  باشن که با وجود خاله مهستا ،آقا

  نوید و دایی ماکان گل جمعمون جمع می شه.پس شب

  یلدای امسال دست کمی از عید نداره فقط جای مادر جون و عمه هامون خالیه.عموها

   هم که تهرانن.

 

    شب یلداتون قشنگ Flowers And Hearts  و عید قربان مبارک.

      پ.ن: این پست رو دخترای من دیشب نوشته بودن که من امروز صبح پست کنم .متاسفانه طبق آخرین خبر بابا و مامان من از پرواز جا موندن.امیدوارم برای شب جا گیرشون بیاد. اگر نه امسال هم همون غم غریب توی شب یلدامون خواهد بود. یک مامان.

  باز هم پ.ن:آمدن مژده جون و بابا مرتضی امشب حتمی شدخوشحالیم با همه ی وجود.

 


2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 9:5  توسط می گل و گل چه | 
مدیریت زمان

  آموزش مدیریت زمان از دبستان با نوشتن چک لیست روزانه شروع می شه.کم کم یاد می گیریم 

   که هر کاری رو که انجام می دیم با زمان انجام دادنشون در یه برنامه ی هفتگی یادداشت کنیم.بعد می تونیم قبل از انجام کارهاپیش بینی

     و برنامه  ریزی کنیم و سپس کارهامون رو انجام بدیم.بالاخره 

  در راهنمایی و دبیرستان این برنامه رو برای یک هفته و حتی یک سال می تونیم انجام

   بدیم.  به این ترتیب ما زمانمون رو مدیریت می کنیم و از اتلاف وقت و انرژی جلوگیری

 می  کنیم.

  جمعه ی گذشته دایی ماکان هزار تا کار داشت که انجام بده!!باید برای ناهار کباب می خرید،به

 سوال های انگلیسی من   (گل چه)هم جواب می داد،یه متن هم برای مامی جان تایپ

  می کرد،کارهای طراحی خودش رو هم انجام می داد.یه  دفعه گفت:چقدر سرم شلوغه!!!

  بلافاصله مامی جان گفت:اگه برنامه ریزی کنی همه ی کارهات برای یه روز نمی مونه!

   دایی : چه طوری؟؟!!

  مامی جان:مثلا می تونی روز سه شنبه کباب بخری که یکی از کارهای جمعه ات کمتر بشه!!!!!

 

 

2 نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 17:46  توسط می گل و گل چه | 
ویولت

  تا حالا شده از کسی که اصلا ندیدینش دعوت کنین توی یه جشن،توی خونتون بیاد؟اونم از

 طریق ایمیل؟!! ما دوتا تصمیم گرفتیم یکی از دوست های خوبی رو که توی این دنیای مجازی افتخار آشنایی باهاش رو داشتیم برای مولودی امام رضا(ع)دعوت کنیم.در واقع اینقدرخوب توی

  وبلاگش می نوشت که نه تنها ما،بلکه همه ی خواننده های

  وبلاگش باهاش احساس دوستی می کنن."ویولت"عزیز مهمان ویژه ی ما بود که جواب

   ایمیلمون رو داد و دعوتمون رو پذیرفت و اومد خونمون.نمی دونین چه حس خوبی داشتیم وقتی

    که هزار بار صداش رو از پیغام گیر تلفنمون گوش می دادیم و چه حس خوبی دشتیم  از

   دیدنش.(وقتی  کلاس چهارم بودم باید یه نامه به  کسی می نوشتیم که تا به حال ندیدیمش و جالب

   اینکه نامه ی من   برای ویولت بود!می گل)یه خانم خوشگل، ناز، مهربون و خوش اخلاق.

      ویولت عزیز از هدیه ی قشنگت ممنونیم  و امیدواریم به زودی سلامتی کاملت رو بدست بیاری و این بار با سلامتی کامل بیای خونمون.چون حتما خدا  صدای دعای ما رو شنیده.

  اینجارو هم برین بخوونین .لطفا(درباره ی ویولت جونه)

 

2 نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 19:38  توسط می گل و گل چه |