تبليغاتX
خواهرانه - test

یا امام حسین(ع)

  بابا جون برای شرکت در مراسم عزاداری امام حسین(ع) به جزیره ی خارگ

  رفته که توی حسینیه ی خودشون باشه.باباجون مروات همه  

   سال.عموهامون هم رفتن.دیروزبا دختر عموهامون رفتیم

   که غذای نذری بگبریم.همه جا شلوغ بود و غذا به ما

    نمی رسید.اما مامی جان گفت:عجله نکنین حتما امام

    حسین(ع) یه جایی برای ما هم غذا گذاشته فقط کافیه پیداش کنیم!فاطمه

   هم اصرارعجیبی داشت که بریم نزدیک مدرسه اونا. مامی جان هم به طرف اون

   محدوده روند واتفاقا خیلی خلوت بود و راحت غذای امام حسین(ع) به ما

   رسید.وقتی سوار ماشین شدیم همه گفتیم کاش به جای قورمه سبزی قیمه

   داشتیم.مامی جان گفت :فردا می ریم از فاز یک قیمه می گیریم!

  امروز هم همه با هم رفتیم .یه چرخی تو فاز یک زدیم و همون طور که مامی جان

   گفته بود قیمه گیرمون اومد!حالا مامی جان از کجا می دونست خدا عالمه

  !شب هم رفتیم شمع روشن کردیم.بابا جون دلمون برات تنگ شده جات

   خالیه.

    نذر همه قبول و امام حسین(ع) یارتون.

 

 

2 نوشته شده در  شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 21:53  توسط می گل و گل چه | 
برف

  هنوز هم برف می باره.گاهی تند و ریز و گاهی هم با صبر و حوصله ولی درشت!آفتاب هم هست و تقریبا در

  تمام اوقات کم جون!!هنوز هم مدرسه ها تعطیله.کلی از امتحانامون  رو

 ندادیم.دلمون مدرسه و امتحان و دوستامون و یه خورشید گرم

  حسابی می خواد!!

  تا حالا نشده بود وسط امتحانا این همه سینما بریم!(فیلم عاشق و فیلم

  هدف اصلی)تا حالا نشده بود وسط امتحانا یه مهمونی با حال بریم که همه از اول  تا آخرش می رقصن و

  خسته هم نمی شن!تازه تو دل این برف و سرما ،خیلی هم گرمشون می شه!!!و تا حالا نشده بود این همه

 تعطیلی رو دوست نداشته باشیم!!فردا حتما مدرسه ها بازن .من(گل چه)امتحان ریاضی دارم و من (می گل)

  حرفه و فن.

 

 

2 نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 16:22  توسط می گل و گل چه | 
ما در خانه ایم!

   به طور کلی ما همیشه با اولین صدا زدن مامی جان از خواب بیدار می شیم و بی هیچ مشکلی تخت خواب 

   گرم  و نرممون رو رهامی کنیم.گاهی من دلم می خواد دو یا پنج دقیقه بیشتر

 بخوابم ! امروز هم از همون روز ها بود و  همین طور که سر جام جا به جا

  می شدم ،فکر می  کردم که کاش مامی جان کمی دیرتر صدامون کنه!  اما هر چه

  منتظر شدم دیدم خبری از صدا کردن نیست! بالاخره   خودم بلند شدم و

  دیدم،   بله!مدرسه تعطیله.تعطیلی  که توی  فصل امتحاناته اصلا دلچسب نیست.   

                                                                                     می گل

صدای زنگ تلفن میاد.سریع گوشی رو برمی دارم.بابا جونه.بعد از سلام و احوال پرسی می پرسه: کی خونه

  است؟  می گم: من و  می گل و مامی جان و بابا جون!! آخه بابای گلم ، تو همیشه کنار ما هستی.   

                                                                                     گل چه

 

2 نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 12:26  توسط می گل و گل چه | 
آموختن!!!

یاد گرفتن بعضی چیزها ،کمی عجیب و کمی جالبه!

   مثلا:

     می گل:یکی از درس های امسال ما که عملیه،کارگاه علوم پایه   است.توی این ساعت ما با کمک آزمایش های مختلف ارتباط بین درس های فیزیک،شیمی و زیست رو یاد می گیریم.برای هفته ی

   بعد از هر آزمایش باید گزارش کار بنویسیم که کار  پر زحمت و وقت گیریه،مخصوصا قسمت

  محاسباتش.اما یکی دو هفته است که متوجه شدم می شه محاسبات رو ننوشت و نمره ی    

  بیست هم گرفت!!!

 

        گل چه:اصلا دلم نمی خواد وقتی به مدرسه می رسم متوجه بشم که یکی یا حتی قسمتی از  

   تکلیفم رو انجام ندادم و این موضوع ناراحتم می کنه.اما  اخیرا یاد گرفتم اگه متوجه ی این 

  موضوع شدم ،با آرامش وسایلم رو بردارم و برم توی کتابخونه و کارم رو کامل کنم و  نگران

 هم نباشم.

 

2 نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 17:55  توسط می گل و گل چه |