از سوارکاری برگشتیم
.قرار بود یه فیلم با هم ببینیم
.فیلم”shall we dance” رو دیدیم
.
خیلی
با حال بود
.بعد از تموم شدن فیلم مامی جان خواست با خاله صحبت کنه و بگه حتما
این فیلم رو ببین"البته به احتمال زیاد خاله دیده
!!" و این فقط یه بهانه است تا
خاله و مامی جان ساعتها با هم گپ بزنن![]()
!!یه دفعه مامی جان متوجه شد
که روی سی دی نوشته شده که این فیلم برای بالای پانزده ساله هاست
و
گفت شما دوتا که نباید می دیدین
! من هم همینطور
!!خوب شد به خاله زنگ نزدم چون
اونم نباید ببینه![]()
!!!
پ.ن 1 خاله جون گاهی(از نظر دایی ماکان) یازده ساله و کلاس پنجمه
و گاهی(از نظر گل چه)فقط دو ساله است و هنوز نی نی
!! به قول می گل :تا خاله رو از چه دریچه یی ببینیم
!!
پ.ن 2 خاله مهستا
دلمون برات تنگ شده.
چهارده تا شمع رو روی کیک می چینم
و با تمام وجودم چشم می شم و به اون دختر خانمی که
پر از متانت نشسته
و روشن شدن شمع ها رو می بینه
،نگاه می کنم.عجیبه باز هم همون
کوچولوی سه کیلویی جلوی چشممه![]()
!!همون فرشته ی خدایی
که
وجودش باعث شده چهارده سال ،بیست و سوم تیر ماه یکی از پر نورترین
روزهای تقویم زندگیمون باشه
. می گلم تولدت مبارک.
گل چه- مامان-بابا

